جایگاه ایران در آزادی کسب‌وکار

شماره روزنامه: ۶۵۱۸

تاریخ چاپ: ۱۴۰۴/۱۲/۷

شماره خبر: ۴۲۵۵۰۸۴

اقتصاد جهان

دنیای اقتصاد : خاورمیانه در شاخص آزادی اقتصادی با امتیاز ۵۸.۶، همچنان اندکی پایین‌تر از میانگین جهانی قرار دارد. در صدر جدول منطقه، امارات با رتبه جهانی۲۳ قرار گرفته است. ایران با امتیاز ۴۲.۵ و جایگاه ۱۶۹ از میان ۱۷۶ کشور، در زمره سرکوب‌شده‌ترین اقتصادها قرار گرفته است.

Untitled-1 copy

تصویر کلی جهان از آزادی کسب و کارها با وجود بهبود جزئی، همچنان در محدوده «عمدتا غیرآزاد» باقی مانده است. استاندارد زندگی، که با درآمد سرانه سنجیده می‌شود، در کشورهایی که در دسته‌های «آزاد»، «عمدتا آزاد» یا «متوسط آزاد» قرار دارند، بیش از دو برابر میانگین سایر کشورهاست. این رقم در مقایسه با کشورهای «سرکوب‌شده» حتی سه برابر است. این شکاف نشان می‌دهد که آزادی اقتصادی تنها یک شاخص اقتصادی نیست، بلکه مستقیما با کیفیت زندگی گره خورده است. آخرین داده‌ها نشان می‌دهند که میانگین جهانی شاخص به ۵۹.۷ رسیده که نسبت به سال قبل ۱.۱ واحد افزایش دارد، اما هنوز فاصله زیادی با استانداردهای یک اقتصاد آزاد و رقابتی نشان می‌دهد. در این میان بسیاری از کشورها زیر فشار ضعف در حاکمیت قانون، کسری‌های مزمن بودجه، مداخلات سنگین دولت و محدودیت‌های تجاری، نتوانسته‌اند مسیر اصلاحات پایدار را طی کنند.

در تصویر جهانی، تنها گروه کوچکی از اقتصادها توانسته‌اند جایگاه خود را در رده «آزاد» حفظ کنند که اتکای آنها به نهادهای باثبات، سیاست‌های مالی منضبط و بازارهای باز، آنها را از بقیه جهان متمایز کرده است. بخش بزرگ‌تری از کشورها در میانه طیف قرار داشته و با وجود برخی اصلاحات، همچنان با بوروکراسی سنگین، مالیات‌های بالا یا ناکارآمدی مقررات دست‌وپنجه نرم می‌کنند. در این میان گسترده‌ترین بخش متعلق به کشورهایی است که در دسته «عمدتا غیر آزاد» یا «سرکوب‌شده» قرار گرفته‌اند و ضعف نهادی، فساد، محدودیت‌های تجاری و سیاستگذاری‌های ناپایدار، مانع اصلی رشد و رفاه شده است.

آرایش آزادی کسب و کار در جهان

تصویر کلی داده‌های منتشر شده از شاخص آزادی کسب و کار کشورها نشان می‌دهد که تنها سه کشور سنگاپور با امتیاز ۸۴.۱، سوئیس با ۸۳.۷ و ایرلند با ۸۳.۱ توانسته‌اند در رده «آزاد» باقی بمانند. اتکای این گروه کوچک به نهادهای کارآمد، مالیه عمومی منضبط و بازارهای رقابتی، آنها را از بقیه جهان جدا کرده است. در گروه بعدی ۲۶ کشور در دسته «عمدتا آزاد» قرار دارند. این اقتصادها با وجود برخی چالش‌ها، همچنان از سطح بالایی از کارآیی مقررات و باز بودن بازارها برخوردارند. در این میان ایالات متحده با کاهش امتیاز به ۷۰.۲ به رتبه ۲۶ جهان سقوط کرده که یکی از پایین‌ترین امتیازهای این کشور از زمان آغاز انتشار شاخص است.

دلیل اصلی این افت، رشد بی‌سابقه هزینه‌های دولت و افزایش بدهی و کسری بودجه عنوان شده است که به‌تدریج فضای رقابتی و پویایی اقتصادی آمریکا را محدود کرده‌اند. در سوی دیگر طیف، آرژانتین یکی از چشم‌گیرترین جهش‌های سال را تجربه کرده است. این کشور که سال‌ها در پایین‌ترین رده‌های آزادی اقتصادی قرار داشت، با اجرای مجموعه‌ای از اصلاحات مالی و مقرراتی تحت رهبری خاویر میلی، از جمله کاهش مداخلات دولت، آزادسازی قیمت‌ها و انضباط بودجه‌ای، توانسته نشانه‌های اولیه بازگشت پویایی اقتصادی را بروز دهد و از قعر جدول فاصله بگیرد.

در میانه طیف، ۵۸ کشور در گروه «متوسط آزاد» جای گرفته‌اند؛ جایی که اصلاحات اقتصادی معمولا نیمه‌تمام مانده و بوروکراسی، مالیات‌های سنگین یا مداخلات دولت مانع حرکت به سمت آزادی بیشتر شده است. بخش بزرگ‌تری از جهان همچنان در پایین‌ترین سطوح آزادی اقتصادی قرار دارد؛ به‌گونه‌ای که ۸۹ اقتصاد امتیازی کمتر از ۶۰ کسب کرده‌اند. از این میان، ۶۰ کشور در رده «عمدتا غیرآزاد» قرار می‌گیرند و ۲۹ کشور از جمله چین و ایران در گروه اقتصادهای «سرکوب‌شده» طبقه‌بندی شده‌اند. در این گروه ضعف نهادی، محدودیت‌های تجاری و سیاستگذاری‌های ناپایدار عملا مسیر رشد را مسدود کرده است. مجموع این داده‌ها نشان می‌دهد که وخامت وضعیت مالی عمومی به یکی از مهم‌ترین موانع آزادی اقتصادی تبدیل شده است. با این حال، رابطه مثبت میان افزایش آزادی اقتصادی و شاخص‌هایی مانند رشد درآمد سرانه، کاهش فقر، بهبود سلامت و آموزش و حتی عملکرد زیست‌محیطی همچنان پابرجاست.

جایگاه خاورمیانه در رتبه‌بندی

تصویر خاورمیانه و شمال آفریقا در شاخص آزادی اقتصادی ۲۰۲۵، منطقه‌ای را نشان می‌دهد که میانگین آن با امتیاز ۵۸.۶ همچنان اندکی پایین‌تر از میانگین جهانی قرار دارد. در این منطقه‌ شکاف میان اقتصادهای باز و اصلاح‌محور با کشورهایی که گرفتار بحران‌های نهادی‌ هستند، به‌وضوح دیده می‌شود. از یک‌سو اقتصادهایی مانند امارات و قطر که با اتکا به تجارت باز، ثبات مالی و مقررات کارآمد در صدر منطقه قرار گرفته‌اند، و از سوی دیگر کشورهایی مانند لبنان و ایران که در پایین‌ترین سطوح آزادی اقتصادی جای گرفته‌اند. در صدر جدول منطقه، امارات متحده عربی با امتیاز ۷۱.۶ و رتبه جهانی ۲۳ قرار دارد. اقتصاد این کشور در دسته «عمدتا آزاد» قرار داشته و از مزیت‌هایی مانند تجارت باز، سهولت کسب‌وکار و بخش مالی رقابتی بهره می‌برد. قطر نیز با امتیاز ۷۰.۲ و رتبه جهانی ۲۷ در جایگاه دوم منطقه ایستاده و هم‌سطح اقتصادهایی مانند آمریکا و ژاپن ارزیابی شده است. پس از آن، بحرین و عمان با امتیازهای ۶۵.۶ و ۶۵.۴ در گروه «متوسط آزاد» قرار دارند و با وجود چالش‌ها، روندی نسبتا باثبات را تجربه کرده‌اند.

در این میان عربستان سعودی با امتیاز ۶۴.۴ یکی از بیشترین جهش‌های سالانه را ثبت کرده است. اصلاحات مرتبط با برنامه ویژن ۲۰۳۰، از جمله تلاش برای کاهش فساد و بهبود محیط کسب‌وکار، نقش مهمی در این پیشرفت داشته است. با این حال، نفوذ گسترده شرکت‌های دولتی، یارانه‌های سنگین و ساختارهای غیر رقابتی همچنان مانع اصلی حرکت این کشور به سمت آزادی اقتصادی بیشتر است. اقتصادهایی مانند کویت، اردن و مراکش در مرز میان «متوسط آزاد» و «عمدتا غیرآزاد» قرار دارند. این کشورها با وجود برخی اصلاحات، همچنان با چالش‌هایی مانند بوروکراسی سنگین، ناکارآمدی قضایی و محدودیت‌های تجاری مواجه‌اند. ترکیه با امتیاز ۵۶.۱ و رتبه ۱۱۱ جهانی، یکی از نمونه‌های بارز عقب‌نشینی در آزادی اقتصادی است. بی‌ثباتی سیاستگذاری و فشارهای ارزی، امتیاز ترکیه در این رده‌بندی را به پایین‌ترین سطوح سال‌های اخیر رسانده است.

در پایین‌ترین بخش جدول منطقه، لبنان با امتیاز ۴۴.۱ برای چهارمین سال پیاپی در دسته «سرکوب‌شده» قرار دارد. بحران مالی، فروپاشی نهادی و بی‌ثباتی سیاسی، ساختار اقتصادی این کشور را به‌شدت تضعیف کرده است. در این میان داده‌ها نشان می‌دهند که ایران با امتیاز 42.5 و رتبه جهانی 169 در میان 176 کشور، یکی از سرکوب‌شده‌ترین اقتصادهای منطقه و جهان است. سودان، زیمبابوه، ونزوئلا، کوبا و کره‌شمالی از جمله کشورهایی هستند که در رتبه‌های بعدی ایران قرار گرفته‌اند.

سیاستگذاری در قلمرو تعرفه و کارمزد

شماره روزنامه: ۶۵۱۸

تاریخ چاپ: ۱۴۰۴/۱۲/۷

شماره خبر: ۴۲۵۵۰۶۸

یادداشت

عابدین سالاری اسکر* پس از عبور از فصل مالیات‌‌ها، وارد فصل ۱۴۰۰۰۰ با عنوان «درآمدهای حاصل از فروش کالاها و خدمات» می شویم. در این فصل، دولت عمدتا از مسیر تعیین تعرفه، کارمزد، حق‌الزحمه و قیمت‌های اداری با شهروندان و فعالان اقتصادی تعامل می‌کند. به بیان دقیق‌تر، دولت به‌ جای اخذ مالیات عام و بی‌‌قید مصرف، برای دسترسی به خدمات، فرایندها، مجوزها، زیرساخت‌ها، سامانه‌ها و سازوکارهای عمومی «قیمت» تعیین می‌کند. این قیمت‌ها نه محصول سازوکار عرضه و تقاضای بازارند و نه ابزار کلاسیک سیاست مالی؛ بلکه برآمده از تصمیمات اداری، تنظیم‌گری نهادی و منطق حکمرانی‌اند. از همین رو، اگر این فصل با عینک مالیاتی خوانده شود- یا حتی با منطق ساده بنگاه‌داری دولتی - نتیجه تحلیلی ناقص و در مواردی گمراه‌کننده خواهد بود. آنچه در اینجا با آن مواجه‌ایم، نه «فروش» به معنای متعارف کلمه، بلکه شکل خاصی از تنظیم رابطه مالی میان دولت و شهروند است: قیمت‌گذاری اداری.

ادامه نوشته

خوانش درآمدهای غیرمالیاتی بدون تمایز نهادی گمراه‌کننده است

شماره روزنامه: ۶۵۱۶

تاریخ چاپ: ۱۴۰۴/۱۲/۵

شماره خبر: ۴۲۵۴۵۶۳

اندیشه

عابدین سالاری اسکر* خوانش بخش‌های درآمدی بودجه، به‌ویژه پس از عبور از فصل مالیات‌ها، بدون تثبیت یک تمایز نهادیِ کلیدی، ناقص و گمراه‌کننده می‌شود: تمایز میان «درآمد عمومی» و «درآمد اختصاصی». این تمایز صرفا یک تفکیک حسابداری یا قراردادی نیست، بلکه بازتاب تفاوت در منطق اخذ درآمد، نقش دولت در لحظه وصول و کارکرد آن منبع در معماری حکمرانی مالی است؛ یعنی اینکه دولت «این پول» را به چه عنوانی می‌گیرد و در چه چارچوبی مجاز است آن را خرج کند.

ادامه نوشته

عمر کوتاه دوران طلایی

شماره روزنامه: ۶۵۱۵

تاریخ چاپ: ۱۴۰۴/۱۲/۴

شماره خبر: ۴۲۵۴۲۹۹

سیاست گذاری

دنیای اقتصاد - حامد آذرگون : دهه۱۳۴۰ ایران را می‌توان دهه طلایی اقتصاد ایران نام‌گذاری کرد. اقتصاد از رکود ابتدای دهه خارج شد، صنعتی‌سازی شتاب گرفت و دولت توانست رشد اقتصادی را با ثبات نسبی همراه کند. در همین دوره، گزارش‌ها از رشد متوسط سالانه حدود ۱۲درصد و تورم ۲.۵درصد حکایت دارد. با این حال، مدل توسعه در دهه۱۳۴۰ به دو دلیل نمی‌تواست رشد اقتصادی پایدار را فراهم آورد؛ زیرا از یک طرف حمایت‌های تجاری و اعتباری که بنیان سیاست صنعتی آن دوره بود، با ایجاد انحصار داخلی برای صنایع، انگیزه رقابت و نوآوری را کاهش می‌داد و از طرف دیگر شکل گیری شبکه ذی‌نفعان، امکان گذار به صادرات‌گرایی را از بین می‌برد. برای مثال در سال۱۳۴۵ نیاز‌های صنعت ۵۵درصد واردات را تشکیل می‌داد؛ اما صادرات صنعتی فقط ۱۰درصد صادرات را می‌ساخت و همین وابستگی به واردات در دهه۱۳۵۰ همگام با جهش درآمد‌های نفتی، تشدید شد. به بیان دیگر، امکان بهبود شرایط و تغییر استراتژی در دهه۴۰ وجود داشت؛ اما سرریز درآمدهای نفتی، مانند یک سیل زیرساخت‌های اقتصاد را تحت‌تاثیر قرار داد.

ادامه نوشته

مختصات گلوگاه‌های بودجه

شماره روزنامه: ۶۵۱۵

تاریخ چاپ: ۱۴۰۴/۱۲/۴

شماره خبر: ۴۲۵۴۲۱۸

اندیشه

عابدین سالاری اسکر* اگر از خوانش‌‎های کلان منابع بودجه فراتر رویم، به ردیف‌های مالیاتی خواهیم رسید که هر یک بر بخش خاصی از اقتصاد ایستاده و ریسک‌های تحقق متفاوتی دارد. بر این اساس، دو ستون اصلی مالیاتی بودجه سال آینده، بر سود بنگاه‌ها و جریان مبادله استوار است.

در یادداشت‌های قبلی، «نظام مالیات در بودجه ۱۴۰۵» را با خوانش بلوکی جلو بردیم؛ یعنی پایه‌ها را کنار هم گذاشتیم (شرکت‌‌ها، مصرف، درآمد اشخاص، واردات و…)، تا منطق کلی ترکیب مالیات ‌ها و جهت‌گیری دولت در تامین منابع روشن شود. اما خوانش بلوکی همیشه در سطح کلان می‌ماند. برای اینکه بفهمیم بودجه دقیقا روی کدام ستون‌ها ایستاده و کدام نقطه‌‌ها بیشترین ریسک تحقق را دارند، ناچاریم یک پله پایین‌تر برویم؛ وارد خوانش ردیفی شویم؛ جایی که دیگر با «مفهوم مالیات» سروکار نداریم، بلکه با کدهای مشخص، عددهای مشخص و ریسک‌های مشخص حکمرانی مواجه می‌شویم. متن پیش‌ رو دقیقا همین کار را می‌کند؛ روایتِ یکپارچه و قابل ‌فهم از مهم‌ترین ردیف‌های مالیاتی ۱۴۰۵، به‌طوری‌که حتی بدون دیدن جدول‌ها هم «قصه مالیات» روشن شود.

مالیات ۱۴۰۵ از نزدیک

اگر قرار باشد فقط یک ردیف را «ستون مرکزی مالیات» بنامیم، ردیف ۱۱۰۱۰۵ همان است. در بودجه ۱۴۰۵ برای این ردیف حدود ۱۰۳۱ همت (هزار‌میلیارد تومان) پیش‌بینی شده؛ عددی که به ‌تنهایی حدود ۳۴درصد کل درآمدهای مالیاتی و بیش از ۸۶درصد کل مالیات اشخاص حقوقی را می‌سازد. این یعنی اگر این ردیف در طول سال بلرزد، با یک نوسان کوچک طرف نیستیم؛ ستون اصلی بودجه مالیاتی تکان می‌خورد. اما مساله فقط بزرگی عدد نیست؛ مساله این است که این ستون روی چه چیزی ایستاده است.

ردیف ۱۱۰۱۰۵ مالیاتِ «سود» است: سود اظهارشده، سود حسابرسی‌شده، سودی که از دل صورت‌های مالی بیرون می‌آید و بعد از چانه‌زنی‌ها و رسیدگی‌ها قطعی می‌شود. همین ویژگی، منطق این ردیف را تعیین می‌کند؛ هر جا سود کم شود، این ستون لاغر می‌شود؛ هر جا سود قابل بازی باشد، عدم ‌قطعیت بالا می‌رود و هر جا رکود، شوک ارزی، افت تقاضا یا هزینه‌های تحمیلی تشدید شود، پایه مالیاتی ضربه می‌خورد. «اشخاص حقوقی غیردولتی» اما یک جهان یکدست نیست؛ سه جهان متفاوت را زیر یک عنوان واحد پنهان کرده است. جهان اول، شرکت‌های بزرگ و شناسنامه‌دار است: صنایع بزرگ، انرژی، پتروشیمی، فولاد، سیمان و بنگاه‌های بزرگ خدماتی.

وزن اصلی تحقق این ردیف معمولا روی همین گروه می‌افتد؛ چون بزرگند، قابل رصدند و دسترسی نظام حسابرسی به آنها بیشتر است. جهان دوم، شرکت‌های متوسط رسمی است: پیمانکاران، تولیدی‌های متوسط، خدمات فنی و مهندسی و مجموعه‌هایی که نه آن‌قدر بزرگ‌اند که زیر نور دائمی باشند و نه آن‌قدر کوچک که بیرون از میدان بمانند. اینجا همان نقطه‌ای است که مالیات از «عدد بودجه‌ای» به «رفتار» تبدیل می‌شود: بازیِ شناسایی هزینه، زمان‌ بندی درآمد، ثبت قراردادها، تسویه‌ها و کشاکش تشخیص و هیات‌های حل اختلاف. و جهان سوم - حساس‌ترین بخش- شرکت‌هایی هستند که از نظر حقوقی غیردولتی‌اند اما از نظر نهادی خصوصیِ کامل نیستند؛ همان محدوده خاکستری «شبه‌ دولتی – خصولتی». این قسمت، پیام حکمرانی مهمی دارد؛ وقتی مرز مالکیت و کنترل روشن نیست، عدالت مالیاتی و رقابت‌پذیری هم خاکستری می‌شود؛ چون بخشی از اقتصاد همزمان می‌تواند دسترسی‌های خاص داشته باشد و در میدان مالیات موقعیتی متفاوت از بخش خصوصی واقعی پیدا کند. اینجاست که «ابهام نهادی» مستقیم به «توزیع فشار مالیاتی» وصل می‌شود. ریسک این کد دقیقا در همین ماهیت نهفته است: ستون بزرگ است، اما چون بر سود می‌نشیند، ضد ضربه نیست.

در رکود سودها افت می‌کند، پایه جمع می‌شود و درست همان زمان که دولت بیشترین نیاز را به پول دارد، توان بالقوه این ستون کم‌جان‌تر می‌شود. پاسخ رایج بودجه ‌نویسی چیست؟ فشار برای تحقق عدد؛ سخت‌گیری ممیزی، تشدید رسیدگی، بالا نگه ‌داشتن وصول. اما این فشار اگر به‌ جای اصلاح قواعد بازی، صرفا «فشار اداری» باشد، چرخه رفتاری را بدتر می‌کند؛ بنگاه‌ها به سمت «بهینه ‌سازی دفاعی» می‌روند؛ هزینه‌ها را بزرگ‌تر نشان می‌دهند، درآمد را عقب می‌اندازند و انگیزه برای غیررسمی‌سازی یا حاشیه‌روی بالا می‌رود. نتیجه این می‌شود که ستون بزرگ، در بلندمدت فرسوده می‌شود.

یک نکته بسیار تعیین‌کننده در این ردیف آن است که تقریبا تمام رقم آن استانی بسته شده و سهم ملی صفر است. یعنی تحقق عدد به ادارات استانی تکیه دارد، اما سیاستگذاری و انتظار تحقق در سطح ملی تعریف می‌شود. پیامد چنین ساختاری روشن است؛ ناهمگنی در شدت حسابرسی و فشار تحقق بین استان‌ها، تفاوت در تجربه مؤدیان مشابه و پخش شدن ریسک تحقق در سطح محلی بدون آنکه ابزارهای سیاستی واقعا محلی شده باشد. پس اگر دولت بخواهد این کد (ردیف) را «واقعا» تقویت کند، مسیر پایدارش از افزایش نرخ نمی‌گذرد. این ردیف سقف تحمل دارد؛ هم از نظر اقتصادی (کشش سرمایه‌گذاری و سودآوری) و هم از نظر نهادی (فرسایش انگیزه رسمی بودن). اهرم‌های واقعی جای دیگری است؛ بستن روزنه‌های هزینه‌‌سازی صوری، شفاف‌‌سازی مرز شرکت‌های شبه‌ خصوصی، و اتصال داده‌های مالیاتی به داده‌های بانکی و معاملاتی. وگرنه افزایش عدد بیشتر شبیه فشردن فنر است: کوتاه‌ مدت جواب می‌دهد، اما انرژی انباشته‌اش را با رفتار اجتنابی و فرسایش پایه پس می‌دهد.

ستون نقدتر مالیات ارزش افزوده

اگر ردیف ۱۱۰۱۰۵ روی سود بنگاه می‌ایستد، ردیف ۱۱۰۵۱۲ روی «جریان مبادله» می‌نشیند. تفاوت بنیادین اینجاست؛ مالیات بر ارزش افزوده مرحله ‌به ‌مرحله در زنجیره خرید و فروش جاری است؛ کمتر منتظر پایان سال و حسابرسی سود می‌ماند و از نظر زمانی نقدشوندگی بالاتری دارد. به همین دلیل، در عمل معمولا پایدارتر از مالیاتِ سود رفتار می‌کند. رقم پیش‌بینی ‌شده برای ۱۱۰۵۱۲ در بودجه ۱۴۰۵ طبق داده‌های جدول حدود ۴۶۰ همت (هزار‌میلیارد تومان) است و بخش مهمی از بلوک «مالیات کالاها و خدمات» را حمل می‌کند. اما فراتر از عدد، این ردیف یک ویژگی تعیین‌کننده دارد: مالیات انتقال ‌پذیر است. بنگاه آن را وصول می‌کند، اما بار نهایی‌اش غالبا در قیمت نهایی می‌نشیند؛ یعنی دولت از مسیر بنگاه عبور می‌کند تا به اقتصاد و جامعه برسد.

این سازوکار برای بودجه ‌نویس جذاب است: وصول پیوسته است، کمتر به سود وابسته است، در هر حلقه زنجیره فروش قابل رصد است. اما در سطح واقعی اقتصاد، سه پیامد همزمان دارد. اول، اثر قیمتی: گسترش دامنه یا افزایش نرخ، مستقیم در قیمت‌ها بازتاب پیدا می‌کند. دوم، اثر بنگاهی: در بسیاری از بخش‌ها - خصوصا برای بنگاه‌های کوچک و متوسط- تاخیر در استرداد اعتبار مالیاتی یا پیچیدگی اجرا می‌تواند این مالیات را از «مالیات عبوری» به «فشار نقدینگی» تبدیل کند. سوم، اثر حکمرانی: چون اجرای درست آن به شبکه گسترده مؤدیان و زنجیره صورتحساب‌ها وابسته است، کیفیت اجرا و سطح اصطکاک در میدان استان‌ها و ادارات مالیاتی تعیین‌کننده می‌شود و اینجا هم مثل بسیاری از ردیف‌های دیگر، بار تحقق به سطح اجرا منتقل شده است. بنابراین، این ردیف از نظر تحقق می‌تواند مطمئن‌تر از مالیات سود باشد، اما از نظر حساسیت اجتماعی و اثر تورمی، حساس‌تر است. ستون دوم است؛ «قابل اتکا»، اما نه بی‌هزینه!

جایی که مالیات از جنس تعهد می‌شود!

در همین خانواده مالیات بر ارزش افزوده یک نقطه مهم وجود دارد که بسیاری از خوانندگان بودجه از آن غافل می‌مانند: مالیات‌های «برچسب‌دار». این کد یک ردیف عادی درآمدی نیست. عنوانش صریح است: دو واحددرصد مالیات بر ارزش افزوده، سهم کالابرگ الکترونیکی. یعنی دولت یک جزء از مالیات مصرف را از ابتدا به یک برنامه معیشتی گره زده است. عدد آن حدود ۱۷۰ همت (هزار‌میلیارد تومان) است. اهمیت این عدد در بزرگی مطلقش نیست؛ در پیام نهادی‌اش است: دولت پذیرفته بخشی از فشار معیشتی باید با ابزار جبرانی مدیریت شود و برایش منبعی انتخاب کرده که وصولش ساده و مستمر است. این ردیف یک «پل بودجه‌ای» میان مالیات و سیاست رفاهی است. اما هر پل، هم فرصت است هم ریسک. فرصت از آن جهت که وقتی درآمد به مصرف مشخص گره می‌خورد، توجیه عمومی‌اش ساده‌تر و امکان هدفمندی بیشتر می‌شود. ریسک از آن جهت که اگر اجرای کالابرگ با تاخیر، خطا یا پوشش ناکافی همراه شود، این ردیف سریع به نقطه اصطکاک تبدیل می‌شود؛ پرداختش عمومی و گسترده است، اما اثرش باید برای گروه هدف ملموس و به‌ موقع باشد. در مالیات‌های برچسب‌دار، مطلوبیت بیش از هر چیز به «عملکرد» گره می‌خورد، نه به «عنوان».

مالیاتی که مطلوبیتش به اثر وابسته است

مالیات سلامت با رقمی حدود 113 همت، از جنس مالیات برچسب‌دار است. اینجا دولت می‌خواهد مالیات را با توجیه اخلاقی و اجتماعی تقویت کند: از مصرف کالاها یا خدمات مشخص، مالیات می‌گیرد تا هزینه‌های سلامت عمومی را پوشش دهد. جذابیت چنین مالیاتی روشن است: روایتش قابل دفاع است و دریافتش در زنجیره قیمت قابل انجام. اما ریسک ساختاری‌اش هم واضح است: اگر این منابع در عمل به بهبود ملموس خدمات، کاهش پرداخت از جیب یا ارتقای پوشش درمانی تبدیل نشود، عنوان «سلامت» سرمایه مطلوبیتی‌اش را از دست می‌دهد و ردیف به یک جزء بی‌روح در مالیات بر ارزش افزوده فرو می‌کاهد. یک ریسک دیگر هم ذاتی است: چون پایه آن به «حجم مصرف» گره می‌خورد، موفقیت سیاست سلامت می‌تواند پایه درآمدی را کوچک کند. پس مالیات سلامت ستون اصلی نیست؛ ابزار مکمل است و ارزشش به پیوند درست میان وصول و هزینه‌کرد وابسته است.

اتصال مالیات به قرارداد اجتماعی

ردیف 110521 نیز برچسب ‌دار است، اما معنایش حتی سنگین ‌تر: یک واحددرصد مالیات بر ارزش افزوده برای متناسب‌سازی حقوق بازنشستگان! با رقمی حدود 113 همت. این ردیف در واقع یک «اعلام وضعیت» است: دولت با تعهد اجتماعی پایدار و رو به رشد روبه‌روست و برای تامین مالی آن، به جای افزایش مستقیم هزینه‌های جاری، بخشی از مالیات مصرف را برچسب زده است. این تصمیم می‌تواند در کوتاه‌ مدت کم ‌اصطکاک‌تر باشد، چون مالیات بر ارزش افزوده منظم و قابل اتکا است. اما در سطح ساختاری یک عدم تقارن پنهان دارد: تعهد بازنشستگی پایدار و افزایشی است، اما پایه مصرف می‌تواند زیر فشار رکود یا افت قدرت خرید نوسان کند. اگر این مسیر جایگزین اصلاحات بنیادی صندوق‌ها شود، شکاف میان «تعهد» و «منبع» به ‌تدریج شکل می‌گیرد. نتیجتا همان قاعده مالیات‌های برچسب‌دار اینجا هم برقرار است: اگر اثر ملموس و شفاف دیده نشود، مالیات به جای چسب اجتماعی، فرسایش اعتماد تولید می‌کند.

مالیات حقوق کارکنان بخش خصوصی

در اینجا به نقطه‌ای می‌رسیم که رابطه دولت و فرد، بی‌‌واسطه‌ تر از هر جای دیگر دیده می‌شود. رقم این ردیف در بودجه سال آتی حدود 190 همت است. اهمیتش اما نه در بزرگی مطلق عدد، بلکه در «نوع تماس» است. این مالیات، برخلاف مالیات بر ارزش افزوده که در قیمت حل می‌شود و برخلاف مالیات شرکت که پشت ترازنامه پنهان می‌ماند، برای بخش بزرگی از کارکنان رسمیِ بخش خصوصی به‌ صورت مستقیم و قابل لمس تجربه می‌شود؛ معمولا از مسیر کسر در منبع و فیش حقوقی. همین ویژگی باعث می‌شود این ردیف از نظر وصول کم ‌ریسک‌تر باشد، اما از نظر اجتماعی و سیاسی حساس‌تر: چون تجربه پرداخت، روزمره و قابل مشاهده است و خیلی سریع حس مقایسه و مطالبه عدالت را فعال می‌کند – «چرا فشار روی گروه‌های شفاف است و بخش‌های کمتر شفاف کجا ایستاده‌اند؟». بنابراین ردیف 110202 یک ردیف ضروری و نسبتا قابل اتکاست، اما ظرفیت رشدش بی‌نهایت نیست؛ هر افزایش فشار در اینجا، اگر همزمان با گسترش پایه و نزدیک‌کردن بخش‌های غیرشفاف انجام نشود، می‌تواند به فرسایش همراهی اجتماعی و تشدید حس بی‌عدالتی مالیاتی منجر شود.

مالیات مشاغل: ظرفیت بزرگ، تحقق محدود!

اگر ردیف 110202 نماد مالیات بر فردِ شفاف است، ردیف 110203 نماد مالیات بر اقتصاد پراکنده و نیمه ‌شفاف است. رقم آن در بودجه سال ۱۴۰۵حدود 170 همت است؛ عددی نه‌ چندان بزرگ، اما حامل یک «ظرفیت بالفعل ‌نشده». به لحاظ نظری، مالیات مشاغل باید یکی از گسترده‌ترین پایه‌ها باشد، چون شمار مؤدیان بالقوه بسیار زیاد است. اما سه مانع همزمان آن را نازک می‌کند: مشاهده ‌پذیری پایین درآمد (به‌ویژه در فعالیت‌های نقدی و پراکنده)، هزینه بالای اعمال و رسیدگی و حساسیت صنفی و اجتماعی. علاوه بر این، ناهمگنی درون ردیف شدید است: از کسب‌ و کارهای کوچک تا مشاغل حرفه‌ای پردرآمد زیر یک عنوان می‌آیند، اما ابزار تفکیک عادلانه یا ناکافی است یا درست اجرا نمی‌شود. نتیجه این می‌شود که این ردیف «نقطه کلیدی اصلاح» است: اگر داده و ابزار تقویت شود می‌تواند فشار را از گلوگاه‌های محدود بردارد؛ اما اگر مسیر، صرفا فشار اداری باشد، یا عدد بالا نمی‌رود یا با هزینه اجتماعی و رفتاری بالا می‌رود.

درآمدهای وابسته به سیاست خارجی و سیاست صنعتی

دو کد مرزی مهم در این روایت، ردیف 110401 «حقوق ورودی سایر کالاها» و ردیف 110402 «حقوق ورودی خودرو» هستند. مزیت آنها روشن است: محل وصول مشخص است، دریافت پیش از ترخیص انجام می‌شود، و از نظر اجرایی ساده‌ترند. اما ضعفشان هم روشن است: وابستگی شدید به متغیرهایی بیرون از سیاست مالی - حجم واردات، ترکیب کالا، نرخ تعرفه، و مهم‌تر از همه سیاست ارزی، محدودیت‌های تجاری و تحریم. برای ردیف 110401 رقم پیش‌بینی‌شده حدود 187 همت (هزار‌میلیارد تومان) است. این درآمد در گشایش و وفور ارز بالا می‌رود و در فشار ارزی و انسداد تجاری فرو می‌ریزد؛ بنابراین «کمک‌کننده» است نه ستون بلندمدت. ردیف 110402 هم علاوه بر این نوسان، یک حساسیت مضاعف دارد: خودرو در ایران فقط کالا نیست؛ موضوع سیاست صنعتی و شکاف رفاهی و انتظار اجتماعی است. پس حقوق ورودی خودرو، ردیفی با وصول نسبتا ساده اما اثرگذاری سیاسی پرهزینه است؛ دقیقا از همان جنس ردیف‌هایی که دولت نمی‌تواند با آنها آزادانه بازی کند.

3مالیات‌هایی که دولت از خودش می‌گیرد!

یک بخش مهم قصه مالیات، جایی است که دولت «از اقتصاد» نمی‌گیرد، بلکه درون خودش جا به ‌جایی می‌کند. سه کد این معنا را روشن می‌کنند: ردیف 110103 «مالیات عملکرد شرکت‌های دولتی»، ردیف 110102 «مالیات علی‌الحساب اشخاص حقوقی دولتی» و 110201 «مالیات حقوق کارکنان بخش عمومی».

ردیف 110103 یعنی مالیات عملکرد شرکت‌های دولتی با رقم حدود 77 همت (هزار‌میلیارد تومان) کوچک‌تر از ستون‌های اصلی است، اما از نظر معنا سنگین است: دولت از بنگاه‌هایی مالیات می‌گیرد که مالکیت یا کنترل‌شان در اختیار خودش است. در اینجا سودِ مبنای مالیات صرفا محصول کارآیی نیست؛ با قیمت‌گذاری، تکالیف بودجه‌ای و اهداف سیاستی گره خورده است. بنابراین ردیف ذاتا خاکستری است: مساله اصلی فرار نیست، بلکه امکان دستکاری نهادی سود و هزینه است و همین، آن را از یک مالیات کلاسیک به ابزاری برای تنظیم درون‌ دولتی منابع نزدیک می‌کند. ردیف 110102 یعنی مالیات علی الحساب اشخاص حقوقی دولتی دقیقا نشانه همین عدم قطعیت است: دولت پیشاپیش پول می‌گیرد تا ریسک نقدینگی و عدم تحقق پایان سال را کم کند. و ردیف 110201 یعنی مالیات حقوق کارکنان بخش عمومی هم نمونه صریح مالیات «درون بودجه‌ای» است: دولت حقوق می‌دهد و از همان حقوق مالیات برمی‌دارد؛ کم ‌ریسک در تحقق، اما کم‌اثر برای اصلاح ساختاری!

درآمدهای کوچک اما حامل یک منطق

سه ردیف دیگر، منطق ظریف‌تری را نشان می‌دهند: ردیف 110306 «حق تمبر» با حدود 40 همت، ردیف 110304 «مالیات نقل و انتقال سهام» با حدود 31 همت و ردیف 110507 «مالیات نقل و انتقال خودرو» با حدود 41 همت. اینها ستون‌های بزرگ نیستند، اما یک پیام مشترک دارند: دولت در جاهایی مالیات می‌گیرد که رخداد «رسمی» و «قابل ثبت» اتفاق می‌افتد - قرارداد، معامله، انتقال مالکیت. این منطق از نظر اجرایی جذاب است: قابل وصول و کم‌ هزینه‌تر. اما محدودیتش هم روشن است: این ردیف‌ها لزوما ظرفیت واقعی پرداخت را هدف نمی‌گیرند؛ روی «ردپا و رسمیت» می‌نشینند. بنابراین نقش آنها در عدالت و تنظیم‌گری، به جایگاه‌شان در معماری کل سیستم مالیاتی وابسته است.

* دکترای اقتصاد، گرایش بخش عمومی

چاه ویل طرح‌های عمرانی

شماره روزنامه: ۶۵۱۴

تاریخ چاپ: ۱۴۰۴/۱۲/۳

شماره خبر: ۴۲۵۳۹۸۷

اقتصاد کلان

دنیای اقتصاد : مرکز پژوهش‌های مجلس در گزارشی به آسیب‌شناسی ابعاد مختلف طرح‌های عمرانی دولت پرداخته است. بودجه عمرانی دولت به‌طور متوسط معادل ۱۱درصد از تشکیل سرمایه ناخالص است که رقم قابل‌توجهی است. با این حال افزایش زمان اجرا و بهره‌برداری این طرح‌ها باعث هدررفت منابع بودجه می‌شود.

ادامه نوشته

درآمد نفتی در آتش تحریم

شماره روزنامه: ۶۵۱۴

تاریخ چاپ: ۱۴۰۴/۱۲/۳

شماره خبر: ۴۲۵۴۰۲۸

سیاست گذاری

دنیای اقتصاد : اعمال تحریم‌های اقتصادی باعث شد که کشور از بخش قابل‌توجهی از درآمدهای نفتی محروم شود. بررسی‌های «دنیای‌اقتصاد» نشان می‌دهد در فاصله سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۱ میانگین صادرات روزانه نفت بیش از ۲.۱‌میلیون بشکه بود، اما پس‌از این دوره با تشدید تحریم‌ها این رقم در سال‌های ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۵ به حدود ۱.۲‌میلیون بشکه کاهش یافت که منجر به کاهش ۱۴۰‌میلیارد دلاری درآمدهای نفتی کشور در طول این سال‌ها شد. این رقم معادل بیش از سه‌سال درآمد نفت کشور در سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۱ است.

ادامه نوشته