انقلاب چهارم صنعتی

نصرالله جهانگرد دبیر شورای‌عالی فناوری اطلاعات اولین نکته‌ای که وجود دارد این است که ما در چه محیطی قرار داریم؟ در فضایی جدید هستیم؛ اما این فضا چه نوع فضایی است. در تمام دنیا در برنامه‌های توسعه‎ای ۳ بعد مورد توجه قرار می‌گیرد: امنیت، اقتصاد و فرهنگ. تقریبا در دو دهه اخیر این مولفه‌های سرمایه انسانی، فناوری و مسائل زیست محیطی به محورهای برنامه‌ریزی جهانی اضافه شده و از تعامل اینها برنامه‌ها تدوین می‌شود. امروزه در سطح جهانی هیچ بخشی بدون توجه به اتفاقاتی که ناشی از تحولات تکنولوژی است، وجود ندارد.

انقلاب چهارم صنعتی

بعد از ورود تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات و توسعه تکنولوژی در همه بخش‌ها، ارقام تغییر مثبت و معناداری کرده است؛ به‌طور مثال تمام بخش‌های اقتصادی کشورهای حاضر در گروه OECD که معمولا بالای ۳۰ هزار دلار درآمد سرانه دارند، همگی مبتنی بر تحولات تکنولوژی است. اهمیت حضور تکنولوژی است که با ایجاد نوآوری، فروش و سود بیشتر را برای بنگاه‌ها به دنبال داشته است. امروز ما در یک محیط اتمسفری زندگی می‌کنیم که اشیا، انسان، سازمان و فرآیند همه مکانیزه هستند، بنابراین در یک سپهر کامل ارتباطات و اطلاعات زندگی و رفتار می‌کنیم. از اینجاست که موضوع شهر هوشمند، دولت هوشمند یا دولت الکترونیک، شهروند الکترونیک یا شهروند هوشمند معنا و مفهوم اجرایی پیدا می‌کند؛ یعنی اگر ما از این موضوع غفلت کنیم همانند از دست رفتن منابع در حوزه‌های دیگری است که خام‌فروشی می‌کنیم. اگر گزارش‌های مربوط به وضعیت رشد اقتصادی کشورها در اروپا را مورد بررسی قرار دهید، اقتصاد ضعیف اروپا  مربوط به  یونان، پرتغال و اسپانیا است، جالب اینجاست که غفلت این دولت‌ها در دهه‌های گذشته در سرمایه‌گذاری در زیرساختشان منجر به ضعف آنها در رقابت اقتصاد جهانی شده است. ما در کشورمان در ۵ برنامه بعد از انقلاب بیشترین سهم رشد را در بخش ارتباطات داشته‌ایم؛ به‌طوری‌که در این مدت این بخش حدود ۳ برابر رشد داشته است. این مساله گویای آن است که کشش اقتصادی در این حوزه بی‌نهایت است. حتی در برنامه ششم توسعه هم سهم قابل توجهی برای بخش ارتباطات قائل شده‌اند.

انسان معاصر اما در آستانه یک دگرگونی بزرگ و در آغاز یک انقلاب صنعتی جدید با عنوان انقلاب صنعتی چهارم در سطح جهانی قرار دارد؛ البته این اتفاق به سرعت در کشورهای توسعه‌یافته مدیریت می‌شود. ما هم زمانی که از این رویداد غفلت می‌کنیم، زیان‌هایش بیشتر به ما می‌رسد. تحولات تکنولوژیک روی کاهش قیمت کالا، قیمت سرویس و قیمت مولفه‌های دیگر بسیار کمک کرده است. امروز با قدرت پردازشی که در PCI به‌وجود آمده است، زمان و هزینه کاهش یافته و در بسیاری از عرصه‌ها حل مساله راحت‌تر شده است. امروز برآورد می‌شود که در ۱۰ سال آینده بشر به راه‌حل درمان کل بیماری‌هایی که تا به‌حال کشف شده است، برسد؛ آن هم به‌خاطر توان پردازشگری است که به‌وجود آمده است.اما ما باید چه کنیم؟ باید در ابتدا یک طرح دقیق  نظام حقوقی و اجتماعی مناسب و منابع و الگوهای درستی برای انجام کار باید داشته باشیم. ما در بخش دولت الکترونیک، این اتفاق را ساماندهی کرده‌ایم. ما با برخی عملیات از جمله اتوماسیون اداری توانستیم شبکه‌سازی کسب‌وکار را روی پلت‌فرم الکترونیکی در اختیار مردم قرار دهیم. امروز به جرات می‌توانم بگویم که ۹۰ درصد دستگاه‌های کشور در مرحله نسبتا کاملی برای ارائه خدمت قرار دارند. اما مانع اصلی کار کجاست؟ ما از لحاظ سخت‌افزاری و نرم‌افزاری به تکنولوژی مناسبی رسیده‌ایم؛ اما در بخش سرعت تحول اجتماعی و مهارت انسانی متوقف یا کند شده‌ایم، این به این معناست که تکنولوژی و تمدن مبتنی بر سخت‌افزار نیست.

حوزه انسانی و سرمایه انسانی و اجتماعی ما در نحوه استفاده از این تکنولوژی هم در سطح دولت و هم در سطح ملی برای ما مساله شده است. اما دولت در اصل چه دولتی است؟ دولت آیا توانمندساز یا کارآفرین یا پلت‌فرم‌ساز است؟ (در اینجا البته منظورمان از دولت همه قوا و همه جریان‌ها است که شهروند همه را یکپارچه می‌بیند). مساله ما این است که شهروند الکترونیک و هوشمند می‌خواهیم و مدیرانی که به این عرصه رسیده باشند. در این رابطه تحولی که دولت الکترونیک دنبال کرده است، از حضور در شبکه، شروع، بعد از آن به نمونه‌سازی و بعد به اصلاح و تغییر شکل حاکمیت دولت الکترونیک منتهی می‌شود. در این مراحل تقریبا تا سطح سوم پیش رفته‌ایم؛ اما در سطح چهار و پنج که متکی به دولت است به دلیل مقاومت سیستم‌های سنتی در برابر سیستم‌های جدید به کندی پیش رفته‌ایم. داده باز، اختیارات انحصاری را از بین می‌برد؛ اما به دلیل همین انحصارات و مقاومت سیستم سنتی سرویس‌ها پیشرفت قابل توجهی نداشتند. البته دولت در پلت‌فرم اصلی خود با دسته‌بندی و خوشه‌بندی داده مسیر کار خود را انجام داده و هدف از آن در واقع تسهیل و تسریع در ارائه خدمات است. ما در سطح ملی سه عنصر را کنار هم می‌چینیم که یکی از آنها عنصر هویت آدرس مکان و دیگری هم هویت پول و آخری هم هویت انسان است. از تعامل اینها هر نوع معماری در اتوماسیون و الکترونیک‌کردن به دست می‌آید. این سه عنصر در کشور ما تقریبا پایه‌گذاری و تکمیل شده‌اند. حرف‌ ما این است که افزایش مهارت‌های یادگیری دیجیتال در صحنه دیجیتال شامل چه بخش‌هایی است؟ چه کسانی باید ببینند؟ و مردم در این عرصه و بستر چه بخش‌هایی را باید بیشتر ببینند؟ از سمت تقاضا (مردم) آمادگی وجود دارد، منتها سرویس‌هایی را که به مردم معرفی می‌کنیم به‌خاطر تعلل در بخش‌های دولتی، کمتر توانسته‌اند ارائه شوند. در این میان حوزه اجتماعی در معنای هدایت مساله که به سمت آموزش‌های بیشتر هدایت می‌شود برای ما مساله روز است. در کشور ما بحث دولت الکترونیک مسبوق به سابقه است؛ ولی ساخت‌یافتگی در حوزه اقتصادی، فرهنگ اجتماعی و زیست محیطی به‌صورت سیستماتیک کامل نشده است. مهم‌ترین پیشران در این حوزه هم فرهنگ اجتماعی است. در موضوع دستگاه‌ها به تبع دولت الکترونیک اتفاق کامل شده یا در حال تکمیل است؛ اما در حوزه فرهنگی اجتماعی ما عقب هستیم و همین‌طور که امروز مطرح شد، انواع نیازهای آموزشی را ما پیش‌رو داریم.

انتخاب سه گزینه‌ای

امیر ناظمی رئیس سازمان فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران در حال حاضر در ایران زیرساخت‌های لازم برای ارائه خدمات دولت الکترونیک وجود دارد و توان این وجود دارد که مجموعه‌ای از خدمات ارائه شود. حال پرسش اینجاست که چرا این خدمات ارائه نمی‌شود؟ این موضوع بخشی از دغدغه ذهنی من را حداقل به خودش اختصاص می‌دهد که همه آن را در مفهومی به نام «محرمانه‌سازی» خلاصه کرده‌ام و این محرمانه‌سازی را می‌خواهم با شما به اشتراک بگذارم. قبل از آن باید اشاره بکنم که وقتی ما می‌گوییم دولت الکترونیک، برای رسیدن به این مفهوم ۵ مرحله برای ما قابل تصور است:

انتخاب سه گزینه‌ای

۱. مرحله‌ای که من به عنوان یک سازمان دولتی اطلاعاتم را روی وب قرار می‌دهم. شما می‌دانید که نشانی اینترنتی این سازمان کجاست، چه خدماتی را ارائه می‌دهد  و پرسنل آن‌ چه کسانی هستند. ۲. مرحله دوم سطح تعاملی است. یعنی شما یک تعاملی را ایجاد می‌کنید. یکی درخواست مجوزی را می‌خواهد بدهد‌، یکی نامه‌ای را می‌خواهد برساند یا یکی پیشنهادی را می‌خواهد بدهد، یعنی این امکان برای او به‌وجود آمده است که اینها ا‌نجام پذیر باشند. ۳. مرحله سوم مرحله تراکنشی است. در این مرحله شما نه تنها امکان ایجاد این ارتباط یکسویه  را فراهم می‌کنید، بلکه این ارتباط را دو‌سویه می‌کنید و تعاملی می‌شود. ۴. مرحله چهارم یکپارچه‌سازی است، یعنی بین دستگاه‌های مختلف تعامل و یکپارچگی به‌وجود می‌آید و وقتی که فردی مثلا درخواستی به مرکز یا نهادی می‌دهد و لازم است که ببینند مدارک شما چیست، نیازی به اینکه شما بروید و مدرک تحصیلی را بارگذاری بکنید، نیست. خودش یکپارچه شده و این مدرک گرفته می‌شود. ۵. مرحله پنجم مرحله مشارکت یا participation است. در مرحله مشارکتی اتفاقی که می‌افتد این است که شهروند یک مشارکت جو می‌شود که به واسطه مشارکت خودش بخشی از فرآیندها را به‌طور مثال در سازمان من مشارکت می‌دهد. پس در پنجمین مرحله اتفاقی که می‌افتد مشارکت به وجود می‌آید و مشارکت اجتماعی شکل می‌گیرد و زیرساخت ما به مشارکت کمک می‌کند و همه اینها نهایتا ما را به چشم اندازی که برای دولت الکترونیک قابل تصور است، می‌رساند که با دموکراسی دیجیتال از آن یاد می‌کنیم. اما این ۵ مرحله برای همه سازمان‌ها یکسان و یک‌دفعه اتفاق نمی‌افتد، به همین دلیل ما در بخش‌های مختلف همه اینها را به‌طور موازی می‌بینیم که رشد می‌کنند. پرسش اکنون این است که اگر زیرساخت وجود دارد، اگر مرکز تبادل ملی اطلاعات وجود دارد، اگر امکان‌پذیر است که خیلی از خدمات بیاید و روی این گوشی به شهروند من ارائه بشود، چرا این اتفاق نمی‌افتد و این پرسش، پرسش جدی‌ای است که برای تک‌تک ما مطرح است. آن چیزی که من به‌عنوان پاسخ از آن یاد می‌کنم، با عنوان مفهومی به نام محرمانگی مطرح است. پرسش‌های بعدی این است که چرا بازیگران مختلف دولت تلاش می‌کنند اطلاعات خودشان را به اشتراک نگذارند؟ چرا تلاش می‌کنند که اطلاعات خودشان را به‌صورت الکترونیکی به سایر سازمان‌ها ندهند؟ و چرا حاضر نیستند که این اطلاعات را از روی وب‌سایت برندارند؟ اگر بخواهم به این پرسش‌ها پاسخ دهم، آن وقت باید به مفهومی که از آن صحبت شد برگردیم. اما از کجا شروع کنیم؟ از تاریخ ۴۰ سال بعد از انقلاب، تاریخ پُر از تهدیدی که یکسری بازیگران دولتی که مدیران امروز دولت هستند تجربه کرده‌اند. دورانی را داشتند که در آنها تهدیدهای داخلی، اتفاقاتی که سال ۶۰ به‌عنوان مثال می‌افتد تا خرداد ۶۰، قبل از آن ترورها را داشتند. بعد از آن باز جنگ را داشتند. بعد از آن اتفاقات دوباره ناامنی گسترده‌ای را پشت سر گذاشتند. همه این رویدادها منجر به رویدادهایی بی‌بدیل در چرخه مسوولیت پذیری کشور شده است. اگر ما یک نگاه تهدیدآمیز را در ذهن مسوولان کشور رشد بدهیم، این نگاه تهدیدآمیز منجر به چه چیزی می‌شود؟ من هر مساله‌ای را با وجه غالب امنیتی نگاه می‌کنم. اگر شما به داده با وجه غالب امنیتی نگاه کنید، نتیجه آن چیست؟ نتیجه آن خیلی ساده است: من حاضر نمی‌شوم داده را به اشتراک بگذارم. من حاضر نمی‌شوم که آزادسازی داده را انجام بدهم. چرا؟ چون می‌توانم از آزادسازی داده بیشترین تهدید را برای جامعه خودم احساس کنم. شما این مطلب را هم اضافه کنید که نیروهایی امنیتی به دلایل مختلف در نظام بوروکراسی کشور وارد می‌شوند و همین مساله باعث می‌شود که آن نگاه و آن عینک را هم به همراه خودشان به صندلی‌های بوروکراسی گسترش دهند و نتیجه این دو امر نهایتا چه می‌شود؟ این می‌شود که من بیش از هر چیزی احساس می‌کنم که این مساله یک مساله امنیتی است و موضوع را با عینک امنیتی نگاه می‌کنم. الزاما وقتی من از مسائل امنیتی صحبت می‌کنم، بار معنایی منفی در واژه‌هایم نیست، چون دارم امنیت عمومی را می‌گویم.

یعنی در حقیقت مدیر ممکن است دقیقا به‌خاطر دغدغه امنیت عمومی حاضر نشود این کار را انجام دهد. اکنون هم به‌خاطر پیچیدگی‌های تکنولوژی به این مساله دامن زده می‌شود. پرسش این است که اگر من به‌عنوان مثال اطلاعات ثبت احوالی و هویتی خودم را در اختیار یک بنگاه قرار دهم که بخواهد ثبت نام خودرو را برای من انجام دهد، آیا این می‌تواند مشکل امنیتی داشته باشد یا خیر؟ یا اینکه پرسش این باشد که آیا رفاه عمومی افزایش پیدا می‌کند یا خیر؟ یا آیا خلق ثروت اتفاق می‌افتد یا خیر؟ یعنی میان سه گزینه «خلق ثروت»، «رفاه عمومی» (quality of life) و «امنیت» (security) وزن بالا متعلق به چه است می‌دهد؟ در محاسبات این فرد، همه چیز به امنیت ختم می‌شود. آنگاه نتیجه این نوع نگاه باعث چه چیزی می‌شود؟ باعث می‌شود کمترین میزان مشارکت را برای داده سازمان خودش قائل شود. حالا به این هم اضافه کنید که در هر نظام بوروکراتیک ما گروه منفعت‌گرایی را هم داریم که این گروه‌ها منفعت‌شان در عدم به اشتراک‌گذاری داده است. چرا؟ چون داده می‌تواند تولید ثروت کند و همچنین می‌تواند عاملی برای افشاشدن فساد باشد. پس گروه‌های حامی منفعت‌گرایی اقتصادی یا استفاده از رانت یا گروه‌های فساد ‌سالار، تمام تلاششان را می‌کنند که این داده افشا نشود. آنها می‌توانند بر بال امنیت سوار شوند؛ یعنی می‌توانند با بهانه‌های امنیتی به مسدودشدن دامن بزنند. پس گروه دومی که در حقیقت در مقابل شما می‌ایستند چه کسانی هستند؟ همان گروهی هستند که می‌توانیم اسم آنها را منفعت‌گرایان اقتصادی بگذاریم. گروه سومی که در برابر آزادی داده تلاش می‌کنند، گروهی هستند که ترس سیاسی دارند. ترس سیاسی از کجا  ناشی می‌شود؟ برای پاسخ به این سوال بهتر است برخی اتفاقاتی که در یک‌سال اخیر در مورد شفافیت آرای نمایندگان مجلس روی داده است را مروری کنیم. دو گروه ممکن است مخالف باشند؛ گروهی که فکر می‌کنند در رای‌گیری‌ها صدای مردم را نمایندگی می‌کنند که ممکن است ترس عدم پیشرفت در سلسله مراتب سیاسی را داشته باشند. یعنی فکر می‌کند که اگر الان رای آن فرد افشا شود ممکن است در آینده چالش‌هایی پیش‌روی او قرار گیرد و در کفه ترازویی که قرار می‌گیرد، میل به محرمانه‌سازی پیدا می‌کند. کسان دیگری هم هستند که فکر می‌کنند نمایندگی صدای مردم را ندارند، آنها هم در کفه محرمانه‌سازی قرار می‌گیرند چون افشای آرای آنها منجر به کاسته شدن از مشروعیت یا وجاهت یا مقبولیت سیاسی آنها می‌شود. گروه چهارم کسانی هستند که طرفدار حریم خصوصی هستند، ترس دارند که اگر الان افشاسازی داده را به بیشترین نحو ممکن انجام دهند، الزاما سایر سازمان‌ها یا نهادها حساسیت‌های آنها را برای حریم خصوصی نخواهند داشت. به‌عنوان مثال من در بانک نشسته‌ام و داده‌های بانکی می‌خواهد افشا شود، الزاما می‌ترسم که ممکن است من این داده را که افشا کنم، اداره مالیات از آن برای شناسایی درآمد من استفاده کند یا بسیاری مثال‌های ساده دیگر. گروه پنجم گروه‌هایی هستند که به واسطه داده قدرت می‌گیرند. در نظام بوروکراسی قدرت شما تابع بودجه و داده شماست. داده در نظام بوروکراسی به شدت قدرت‌آفرین است و به‌خاطر همین است، سازمانی که داده قوی‌تر، پیچیده‌تر، بالاتر یا بیشتری دارد، الزاما تمایلی به اشتراک‌گذاری داده خود ندارد، چون در حقیقت پایه‌های قدرت خودش را کاهش می‌دهد. ششمین عاملی که باید در بحث محرمانگی به آن اشاره کنم، عواقب سیاسی است. یعنی شما داده‌ای را منتشر می‌کنید که این داده می‌تواند مورد سوءاستفاده قرار گیرد، مخصوصا در زمانی که این داده‌ای که شما منتشر می‌کنید، به واسطه تغییر قوانین یا به واسطه پیچیدگی‌های حقوقی که وجود دارد، می‌تواند مورد سوءاستفاده قرار گیرد. به وفور هم می‌توان مثال‌هایی را در این رابطه مطرح کرد. مثلا الزاما ممکن است مردم با فرآیند فروش محصول پتروشیمی یا مثلا نفت آشنا نباشند. وقتی مردم با فرآیند فروش نفت آشنا نیستند، اگر شما خیلی از داده‌ها را منتشر کنید، به این معنا است که برای آن فرد ممکن است عواقب سیاسی داشته باشد. چرا؟ چون فرصت برابر در رسانه به وی داده نمی‌شود. یک رسانه می‌تواند علیه او گزارشی تهیه کند و او هیچ پاسخی در مقابل فعالیت خودش ندارد که مطرح کند. یعنی بگوید که مثلا این پولی که شما دارید از کجا جابه‌جا و بدون مناقصه اعلام می‌شود. یا فلان مجوز داده شده است یا فلان گروه این را دارد کنترل می‌کند. یا فلان نهاد نظارتی را ما در نظام بوروکراسی در نظر گرفته‌ایم که آن را کنترل کند. وقتی شما این نابرابری در دسترسی به بلندگو و تریبون را مشاهده می‌کنید، به کسی که داده دارد حق می‌دهید که از ترس عواقب سیاسی که برایش دارد او هم به جرگه کسانی بپیوندد که موافق آزادسازی داده نیستند. من همه این ۶ عامل را در محرمانه‌سازی و در یک نیروی پیشران قوی خلاصه‌سازی کردم. نیروی پیشران محرمانه‌سازی تا سال‌های طولانی می‌تواند مانع شکل‌گیری مفهوم دولت الکترونیک و افزایش رفاه یا خلق ثروت در جامعه باشد. ما باید بتوانیم برای همه آن عوامل مکانیزم‌هایی تعریف کنیم که آن مکانیزم‌ها امنیت را به ساختار بوروکراسی بدهد که عواقب سیاسی و ترس سیاسی ندارد. همچنین باید به مردم همزمان آن آگاهی لازم یا ارتقای سواد رسانه‌ای (یا حتی در این مورد خاص سواد دیجیتالی) را بدهیم. در کنار آن هم، باید بتوانیم نظام بوروکراسی را با فرآیندهایی مجبور کنیم (ولو اینکه قدرتش کاهش پیدا می‌کند) که داده خودش را به اشتراک گذارد.

شبکه‌سازی دانشگاهی

محمدحسن مقدم‌فر مدیر اجرایی شبکه علمی ایران گزارشی که ارائه کرده‌ام، بیشتر در مورد اتفاقاتی است که شدنی است، نه اتفاقاتی که شدنی نیست. شبکه علمی ایران توانست در یک پروژه علمی در جهان از میان ۱۱۰ پروژه از ۹۷ کشور دنیا جایزه سازمان ملل را از آن خود کند. ماجرا این بود که شبکه علمی در یک اپراتوری که قرار است برای دانشگاه‌های کشور سرویس ارائه دهد نگاهش را به مفهومی به نام زیست‌بوم اقتصاد علم توسعه داده است. اما چرا زیست‌بوم اقتصاد علم؟ چون اساسا از نگاه پروژه شبکه علمی، شبکه علمی کشور می‌تواند GDP ایران را تحت‌تاثیر قرار دهد، به شرط آنکه همه در آن شرکت و فعالیت داشته باشند.

شبکه‌سازی دانشگاهی

 در فاز اول و براساس تعهدی که این پروژه بر عهده داشت در زیست‌بوم شعاع فرآیند B۲B آن آغاز شد. فرآیند B۲B برای اینکه اتصالات میان مراکز تحقیقاتی و دانشگاهی و حوزه‌های علمیه و کتابخانه‌ها و شاید در آینده مدارس را در این زیست‌بوم جدید ایجاد کند، به واسطه یک شرکت مشخص شکل گرفت. چیزی که بیشتر شبکه‌سازی با تم تکنولوژی است. اما در نگاه دوم نگاه B۲C است که پژوهشگران، دانشجویان، طلاب، اساتید و فارغ‌التحصیلان و بعدا دانش‌آموزان و عموم دانش‌پذیران وارد این چرخه می‌شوند که می‌تواند محتوای دانش کشور را با ارائه مفاهیم تغییر دهد. بنابراین در گام اول یک زیرساخت فیزیکی در مقام یک برنامه نقشه‌راه که نیاز بود، شکل گرفت. اما پرسش اینجاست که این زیرساخت فیزیکی چرا مجددا ایجاد شد؟ به‌خاطر اینکه در دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی به یک مدل ارتباطی که در ایران به‌طور کم و بیش وجود نداشت، نیاز داشتیم. بعد از آن برای ایجاد یک فرآیند مرکز داده قابل استفاده برای دانشگاهیان اقدام شد. در واقع هدف‌گذاری این مرکز داده این بود که تمام مراکز در این دو لایه عملیات به هم وصل شوند که امکان و اختیار مربوط به عملیات دو لایه را در اختیار کل افراد قرار دهد. همچنین در لایه بالاتر دو سامانه اصلی پدید آمد که این دو سامانه بسیار مهم هستند، یکی سامانه ارتباط‌سنجی و حسابرسی و دیگری هم سامانه‌ای با دغدغه موضوع کپی رایت است که در حوزه تولید علم و فنون بسیار مطرح است. بنابراین به‌صورت یک عملیات مشخص این دو سامانه ایجاد شد. البته مساله اعتبارسنجی در این رهگذر و مسیر بسیار حیاتی و مهم بود. روی این شبکه سامانه‌های متمرکز اصلی که در واقع زیرساخت دانشگاهی کشور هستند، قرار دارد و دانشجو می‌تواند کاملا به‌صورت الکترونیکی همه فرآیندهای خود را انجام دهد. سامانه‌های مزبور سامانه‌هایی هستند که خدمات پرداخت را در خود جای می‌دهند، فرآیند دیجیتال را سازماندهی می‌کنند و تمام خدمات و برنامه‌های در دوران تحصیل که به آن نیاز دارند، روی این پلت‌فرم در اختیار اعضا قرار می‌گیرد. یکی از بزرگ‌ترین چالش‌هایی که متاثر از بازگشت تحریم‌ها در حوزه سرمایه‌گذاری و هزینه وجود داشت و دارد، تامین ارز در کشور بود. در واقع ارزی که خریداری می‌شود، به‌صورت جزیره‌ای است و کل فضای دانشجویی کشور نمی‌توانند از آن استفاده کنند. البته می‌شود این رمزارزهای دیجیتال را به‌صورت مشخص در یک مجموعه و براساس نیاز مخصوصا برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی (ارشد و دکترا) دسته‌بندی کرد و هزینه‌ها را کاهش داد. ضمن اینکه در حالت آموزش این مشکل را داریم که این بودجه‌ها به همه دانشگاه‌های کشور نمی‌رسد و فقط به چند دانشگاه بزرگ می‌رسد و عملا تنها هزینه ناپایدار را به دنبال داشت. این فرآیندی است که به‌صورت یک زیست‌بوم دارد تشکیل می‌شود زیست‌بومی که موجب می‌شود تا ما کل فرآیند دانشجویی کشور را به‌صورت الکترونیکی در اختیار داشته باشیم. ضمن اینکه این فرآیند می‌تواند برای بدنه تولید درآمد نیز داشته باشد. تقریبا یک سال و نیم اخیر که ما درگیر این پروژه هستیم یکی از دغدغه‌های بزرگ همین مساله درآمدزایی است. اغلب دانشگاه‌ها فکر می‌کنند درآمدزایی ناپسند است، درحالی‌که یکی از وظایف دانشگاه در حوزه تولید درآمد است. اگر به ردیف بودجه دانشگاه‌های بزرگ جهان نگاهی بیندازیم، بخش اعظمی از آنها ردیف درآمدزایی دارند اما دانشگاه‌های ما به بودجه‌های دولتی وابسته شده‌اند. ما با زیست‌بوم اقتصاد علم امیدواریم بتوانیم بخشی از پروسه الکترونیکی کردن شهروند دانشجویان را با موفقیت انجام دهیم و همانند آنچه در جهان رخ داده با درک تاثیر اهمیت این مساله روی تولید ناخالص داخلی کشورها این کار را با موفقیت در کشورمان به انجام برسانیم.

فناوری‌های شهروندی

محمدحسین ملك‌نژاد از کارشناسان اندیشکده شفافیت ایران من مطلب خود را با چند مثال شروع می‌کنم و می‌خواهم نشان دهم آن چیزی که فناوری شهری نامیده می‌شود، چیست؟ من چند نکته را در این مساله به‌صورت جدی‌تر ذکر می‌کنم، در انگلستان سامانه فناوری شهری توسط سازمانی مردم‌نهاد با عنوان«میکروسایتی» شکل گرفته است. سازمانی که خارج از حکومت وجود دارد و به حکومت یک راه‌حل پیشنهاد می‌دهد و اعلام می‌کند مردم خواستار این هستند که اگر در داخل شهر کاستی هایی می‌بینند، عکس بگیرند و در این سایت قرار دهند و در طرف مقابل، حاکمیت در این سایت مشارکت و اعلام می‌کند اگر مشکلی گزارش شود، من به‌عنوان یک مرجع پاسخگویی به حل مشکلات می‌پردازم.

فناوری‌های شهروندی

در این سایت و سامانه انگلیس حدود ۲ میلیون گزارش تاکنون ثبت شده است. به‌عنوان مثال در شهر برن ٣٠ هزار مشکل گزارش شده که حدود ١٠هزار گزارش با رفع مشکل همراه شده است، یعنی ضریب تاثیر این سامانه بسیار بالاست. مثال دیگر بحث تامین مالی کمپین‌های انتخابات در آمریکاست. سایت رودپک روی این کاندیداها برای ورود به مجلس تامین مالی انجام می‌دهد و تاکنون چهار نفر از آن افرادی که از این سامانه استفاده کرده‌اند به مجلس راه پیدا کرده‌اند. همان‌طور که می‌بینید اهمیت یک سازمان خارج از حاکمیت را نشان می‌دهد که چنین اقداماتی انجام می‌دهد. مثال دیگری که جزو مثال‌های خیلی مطرح در این حوزه به حساب می‌آید، سامانه‌ای در اوکراین است که سامانه شفافیت تدارکات دولتی سازمانی نامیده می‌شود که در قالب یک سازمان مردم‌نهاد وارد عرصه می‌شود و اعلام می‌کند می‌تواند به‌عنوان یک سازمان مردم‌نهاد واسطه شفافیت باشد این سازمان کار خود را از  سال ۲۰۱۱ میلادی تا امروز توسعه داده است. از آن زمان تاکنون در این سامانه حدود ٦٠٠ میلیون یورو در تدارکات دولتی ذخیره شده است. در این سامانه چند گزارش معروف وجود دارد، به‌عنوان نمونه، خرید دسته گل‌ها با قیمت‌های بسیار عجیب که مردم گزارش آن را به سامانه ارسال کردند و به همین واسطه دولت آیین‌نامه‌هایی برای جلوگیری از این بریزوبپاش‌ها تدوین کرد. گزارش دیگری در همین سامانه هست که سالانه ٦٠٠میلیون یورو در اوکراین بابت همین اتفاقات در حال ذخیره‌سازی است. یک مثال بارز، سامانه دیگری در ایالات متحده است که هدفش نظارت بر تصمیم‌گیری‌های کنگره است که از سال ٢٠٠٨ میلادی کار خود را آغاز کرد و اکنون جزو مراجع قانون‌گذاری در آمریکا شناخته می‌شود. مثال دیگر سازمان مردم‌نهادی در برزیل است که از طرح‌ها و پیشنهادهایی که وارد پارلمان می‌شود، حمایت می‌کند؛ پارلمان برزیل این سامانه را به رسمیت می‌شناسد و به نمایندگان خود اعلام می‌کند که با این سامانه مشارکت کنند.

اما الزامی که باید برای فناوری شهروندی قائل شویم، داده باز است که آن را سوخت‌رسان فناوری می‌نامیم، یعنی اگر داده‌ای وجود نداشته باشد، داده باز عام‌تر از داده حکومتی است و صرفا آن چیزی که حاکمیت اعلام می‌کند، نیست. کسب‌وکارها هم می‌توانند داده باز تولید کنند. به‌عنوان نمونه، دیجی کالا اخیرا بخشی از داده‌های خرید خود را منتشر کرد. در ادامه اما نکته مهمی که مطرح می‌شود، به جامعه فعال و سواد داده برمی‌گردد؛ یعنی جامعه‌ای که بداند با داده‌هایی که منتشر می‌شود چه اقداماتی باید انجام دهد و چه استفاده‌ای باید از داده‌ها داشته باشد. در حال حاضر هزاران داده در سایت پرتال باز داده کشور منتشر شده است، اما آن اثری را که باید از این هزار دیتاست ببینیم تاکنون به‌صورت قابل‌توجهی ندیده‌ام یا پژوهشی روی آن انجام نشده است. در بحث فناوری شهروندی روی این جامعه فعال و سواد داده بسیار تاکید می‌شود. در بحث فناوری شهروندی و نهادها همان قوانین پشتیبان هستند. اما دو ویژگی سرمایه‌گذارانی که در این عرصه حضور دارند، یکی نگاه شتاب‌دهندگی و دیگری رشد محوری است. این به این معناست که سرمایه‌گذاری در این عرصه کوتاه‌مدت نیست و توجه به اثرگذاری اجتماعی است، یعنی سرمایه‌گذار به‌دنبال سود نیست. حوزه فناوری شهروندی با حوزه دولت و مسائل پلت فرم و حکومت باز اشتراک‌های زیادی دارد و لازم است که در این حوزه بکر پژوهش‌ها و مطالعات اثرسنجی متعددی انجام شود؛ زیرا اساسا ترویج و آموزش در این عرصه بسیار مهم است.