آماتورهای نوسان‌ساز

مصطفی نصر اصفهانی دکترای اقتصاد مالی سال‌های ۹۸ و ۹۹ را می‌توان سال‌های ورود عموم مردم به بازار سهام دانست. تعداد کدهای معاملاتی جدید در این دوسال قابل مقایسه با سال‌های پیش نیست. در این میان، نقش پویایی‌های روانی و اجتماعی در تبیین نوسانات قیمتی در بازار سهام پررنگ‌تر می‌شود. مطالعاتی که در دانش مالی رفتاری انجام شده‌اند، نشان می‌دهند که تازه‌واردان، مستعد ناسازگاری رفتاری بیشتری نسبت به افراد خبره هستند(Andrey Kudryavtsev et. Al., ۲۰۱۳). این ناسازگاری رفتاری به این معناست که افراد تازه‌وارد، هنوز فرآیند یادگیری عملی را طی نکرده‌اند و تکلیف خودشان را در خصوص استفاده از روش‌های یابنده‌گرایانه (Heuristic) و شهودی مشخص نکرده‌اند.

آماتورهای نوسان‌ساز

آنچه در مالی رفتاری تحت عنوان سوگیری رفتاری نام‌گذاری می‌شود، در واقع روش‌های شهودی هستند که افراد به‌کار می‌برند. اگرچه گاهی ممکن است این روش‌ها منجر به نتیجه نامطلوب شوند، اما در حالت کلی نمی‌توان استفاده از روش‌های ساده‌شده یابنده‌گرایانه را قضاوت ارزشی کرد و پیشاپیش برچسب «خطا» بر آنها چسباند. از قضا، مطالعات نشان داده است، امکان دارد افرادی که از روش‌های شهودی و حسی سرمایه‌گذاری استفاده می‌کنند نسبت به یادگیری روش‌های جدید پذیرش بیشتری داشته باشند در نتیجه عملکرد بهتری در بازار سرمایه از خود نشان بدهند. این مساله حتی در پژوهشی که بنده روی شرکت‌کنندگان در مسابقات لیگ ستارگان بورس انجام دادم هم نشان داده شد: کسانی که شاخص تصمیم‌گیری یابنده‌گرایانه در آنها بالاتر بود، به‌طور معناداری در مسابقات مذکور عملکرد بهتری داشتند! (مالی رفتاری لیگ ستارگان بورس: مصطفی نصراصفهانی و همکاران، ۱۳۹۷)

از طرف دیگر، افرادی که تازه وارد بازار سهام شده‌اند، ذهنیت‌های ناپخته‌ای نسبت به بازدهی‌ بازار سرمایه دارند. اولین تجربه‌های بسیاری از ایشان در بازار سهام با بازدهی‌های روزانه ۵ درصد همراه بوده است و این لنگر ذهنی اثرات متعددی در احساسات و رفتارهای ایشان دارد. از جمله این اثرات، افزایش صرفه ریسک است.

همچنین درصد عمده‌ای از تازه‌واردان با مفاهیم و تحلیل‌های بازار سرمایه آشنایی ندارند، لذا مجبورند از دیگران پیروی کنند و این ریشه تقویت رفتارجمعی(Herd Behavior) در ایشان می‌شود.

یکی از ویژگی‌های رفتاری نوع بشر در بازار سهام، عدم تمایل به شناسایی زیان و تمایل به شناسایی زودهنگام سود است. بعضی مطالعات نشان داده‌اند که افراد خبره‌تر و باتجربه‌تر کمتر از تازه‌کارها از این سوگیری که اصطلاحا به آن «اثر موقعیت» (Disposition Effect) هم گفته می‌شود دچار زیان می‌شوند. به بیان عامیانه، تازه‌واردها به محض کسب سودی مختصر اقدام به شناسایی سود و فروش سهام خود کرده و در عین حال، اگر در یک سهام دچار زیان شدند، تمایل دارند آن زیان را نپذیرفته و با سهم زیانده تا مدت‌ها بمانند.

سوگیری‌های تازه‌گرایی (Recency Bias) و دسترسی‌پذیری(Availability Bias) هم در تازه‌واردها به وضوح قابل مشاهده است. وقتی یک معامله‌گر گرایش دارد وزن داده‌ها و اطلاعات تازه و اخیر را زیادتر در نظر بگیرد، گفته می‌شود که سوگیری تازه‌گرایی دارد. مثلا قیمت سهام یک شرکت در روزهای اخیر یا حتی طی روز، وزن بیشتری در تحلیل شخص پیدا می‌کند. سوگیری دسترسی‌پذیری هم به این معنا است که آنچه بیشتر در معرض دید و توجه فرد قرار می‌گیرد، فارغ از اینکه آیا شایسته ترتیب اثردادن هست یا نه، مبنای تصمیم‌گیری قرار می‌گیرد. مثلا اینکه اخبار یک صنعت خاص در رسانه‌ها موردتوجه قرار می‌گیرند، اثرات معناداری روی معاملات افراد دارند.

به وفور پیش می‌آید که صف خرید یا صف فروش بودن یک نماد ملاک تصمیم‌گیری ایشان در مورد نگهداری یا ورود به آن نماد قرار می‌گیرد. نمادهایی که بیشتر بر سر زبان‌هاست یا در صفحه اول سایت‌های مرجع به چشم می‌آیند، بیشتر موردتوجه ایشان قرار می‌گیرند و بر معاملات ایشان اثرگذاری جدی دارد. البته بعضی شرکت‌ها (مثل تبرک) از این مساله غافل نبوده و مدت‌ها برای جذب سرمایه‌ها به سهامشان صراحتا در رادیو و تلویزیون تبلیغ می‌کردند. استفاده از این روش توسط شرکت مذکور نکته بسیار مثبتی است که صحبت در مورد آن مجالی جداگانه می‌طلبد. تازه‌گرایی وقتی با اثر موقعیت ترکیب شود منجر به وقوع و تشدید صف‌ فروش در نمادهایی می‌شود که اخیرا رشد خوبی داشته‌اند و تازه‌واردان در آن نماد در سود هستند. همین رفتار مورد سوءاستفاده بعضی از دیگر بازیگران قرار گرفته و برای تحریک تازه‌واردان به فروش شرکت‌های ارزشمند و با چشم‌انداز روشن به‌کار گرفته می‌شود. افراد تازه‌کار با دیدن نشانه‌هایی از کاهش قیمت، به سرعت اقدام به شناسایی سود و خروج از نماد می‌کنند.

موارد فوق‌الذکر منجر به معاملات پرتکرار و از این شاخه به آن شاخه شدن، در نتیجه کاهش بازدهی درصد عمده‌ای از تازه‌واردان به بازار سهام می‌شود. صف‌نشینی را می‌توان به‌عنوان یکی از ویژگی‌های رفتاری تازه‌واردان دانست. این استراتژی معاملاتی شبیه همان چیزی است که در روش تکنیکال به‌عنوان استراتژی مومنتوم (Momentum) از آن یاد می‌شود. اگرچه اثر منفی این صف‌نشینی و شاخه به شاخه شدن روی بازدهی سرمایه‌گذار بزرگ و غیرقابل انکار است، اما وقتی درصد بزرگ‌تری از سرمایه‌ها به این شکل مدیریت شوند، اثر آن روی کلیت و روند بازار هم جدی، مهم و قابل بررسی خواهد بود. به بیان دیگر، اثراتی که این قواعد رفتاری معامله‌گران بر کلیت بازار، به‌عنوان یک سیستم پیچیده، می‌گذارند ممکن است بسیار بزرگ باشد. می‌توان انتظار داشت که این صف‌نشینی منجر به تشدید سیکل‌های رونق و رکود در بازار بشود. تشدید رفتارهای هیجانی در بین معامله‌گران منجر به افزایش تلاطم(Volatility) قیمت سهام شرکت‌ها و شاخص‌های بازار سهام می‌شود. بنابراین ورود افراد تازه به بورس به راحتی می‌تواند بر بازدهی افراد باتجربه‌تر هم اثرگذاری جدی داشته باشد و از طرف دیگر، شناخت رفتار این سرمایه‌های جدید می‌تواند منجر به کسب بازدهی‌های بهتر شود.

جمع‌بندی اینکه، تازه‌واردان به بازار سهام به این خاطر که هنوز سیستم معاملاتی شکل‌یافته‌ای ندارند، در سطح خرد و فردی ممکن است رفتارهایی پیش‌بینی ناپذیر داشته باشند. از طرف دیگر، شدیدتر بودن بعضی سوگیری‌ها در این گروه از معامله‌گران، به‌خصوص وقتی که اکثریت بازار را تشکیل بدهند، منجر به اثراتی معنادار و بزرگ در سطوح کلان‌تر (مثل بازار)، می‌شود. یکی از اثراتی که رفتار معامله‌گران تازه‌وارد به بازار سرمایه بر بازار می‌گذارد، افزایش تلاطم قیمت‌ها و تشدید دوره‌های رونق و رکود است. طبعا آنچه که گفته شد همه ماجرا نیست و برای پیش‌بینی‌ها و تبیین‌های دقیق‌تر باید بررسی‌های میدانی و مورد به مورد صورت بگیرد. سختی پیش‌بینی رفتار در سطح فردی وقتی با سختی پیش‌بینی سیستم‌های پیچیده مثل بازار ترکیب شود تبدیل به مساله‌ بسیار پیچیده‌ای می‌شود.

خطاهای سرمایه‌گذاری

امیرمحمد تهمتن پژوهشگر اقتصاد رفتاری و سیاست‌گذاری با رشد بازار سرمایه در ایران در سال‌‌های اخیر، به‌خصوص در سال‌های ۱۳۹۸ و ۱۳۹۹، شاهد ورود تعداد زیادی از سرمایه‌گذاران جدید هستیم. مطابق با آخرین داده‌های شرکت سپرده‌گذاری مرکزی، در فروردین ماه ۱۳۹۹ تعداد یک میلیون و ۲۰۲ هزار نفر در سامانه سجام ثبت‌نام کرده‌اند که نسبت به فروردین ۱۳۹۸، رشد ۹۵ درصدی نشان می‌دهد. به‌لحاظ ریالی، ارزش خرد معاملات در این مدت ۴۰۶ هزار میلیارد تومان است که نسبت به مدت مشابه رشد ۷۰۰ درصدی نشان می‌دهد (حدود ۲۵درصد کل نقدینگی). این تعداد از افراد تازه‌ وارد و این حجم از ورود پول خرد افراد حقیقی به بازار سرمایه، سیاست‌گذاران بازار سرمایه را با چند سوال مهم روبه‌رو کرده است. چه سیاست‌هایی را می‌توان برای تثبیت این نقدینگی در بازار سرمایه اتخاذ کرد؟ چه راهکارهایی را می‌توان به‌کار بست تا در صورت اصلاح و ریزش بازار، افراد به‌سرعت سرمایه خود را نقد نکرده و وارد بازارهای موازی از جمله بازار سکه و ارز نکنند؟ چطور می‌توان به مردم آموزش داد تا به سرمایه‌گذاری در سهم‌هایی بپردازند که به‌لحاظ شاخص‌های مالی ارزنده هستند؟

خطاهای سرمایه‌گذاری

بررسی سیاست‌های اتخاذشده توسط سیاست‌گذاران، به‌خصوص سازمان بورس و اوراق بهادار نشان می‌دهد که ابزارهای سنتی سیاست‌گذاری از جمله دخالت مستقیم در بازار از طریق ایجاد محدودیت در دامنه نوسان، برقراری حجم مبنا و کاهش انگیزه افراد برای مبادله در بازارهای موازی مورد توجه بوده است. اگرچه این ابزارها می‌تواند در مدیریت فضای هیجانی بازار اثرگذاری داشته باشد، با این حال با توجه به ایجاد ناکارآیی‌های زیاد در مکانیزم بازار، سودمندی آنها در مجموع مورد سوال است. علاوه بر این موضوع، این ابزارهای سیاستی یک فرض مهم در مورد رفتار افراد دارد: افراد با ارزیابی دقیق هزینه و منفعت یک انتخاب، به‌ تصمیم‌گیری در آن حوزه می‌پردازند. شواهد بسیاری در حوزه اقتصاد و مالی رفتاری وجود دارد که این فرض را قویا زیر سوال می‌برد. به‌عنوان مثال، همان‌طور که در یادداشتی پیش‌تر به آن پرداخته شد، می‌توان به مورد مشهور صندوق Herzfeld Caribbean Basin Fund اشاره کرد.  نکته جالب توجه در مورد این صندوق این است که حدود ۶۹ درصد از دارایی‌هایش در داخل آمریکا و مابقی سهام خارجی عمدتا در مکزیک است. اگرچه نماد CUBA دارد، اما نه هیچ ارتباطی با کوبا دارد و نه اصلا برای شرکت‌ها و افراد آمریکایی قانونی است که در کوبا به کسب‌وکار بپردازند. با این حال، با گشایش روابط دیپلماتیک ایالات‌متحده با کوبا در دسامبر ۲۰۱۴، شاهد افزایش ناگهانی قیمت این نماد (حدود ۷۰درصد) و بازگشت آن به محدوده خالص ارزش دارایی‌اش (NAV) پس از حدود یک سال بودیم. شاهدی که فرضیه بازار کارآ (EMH) را تناقض جدی روبه‌رو می‌کند.

در کشور خودمان هم شاهد شکل‌گیری رفتارهایی هستیم که به‌نظر می‌رسد با یافته‌های اقتصاد رفتاری از جمله خطاهای تصمیم‌گیری رایج در سرمایه‌گذاری قابل توصیف هستند. اگر چه هنوز پژوهش متقنی در این رابطه انجام نشده است، اما مشاهدات نگارنده نشان می‌دهد که خوش‌بینی بیش از حد، تبعیت صرف از دیگران و شکل‌گیری رفتار گله‌ای، اطمینان بیش از حد، نادیده‌گرفتن احتمال ریزش و اصلاح بازار و... در میان رفتار سرمایه‌گذاران به‌خصوص در میان آنهایی که به‌تازگی به بازار ورود پیدا کرده‌اند، مشهود است.

مجموعه ابزارهای سیاستی که اقتصاد رفتاری برای کاهش اثرات مخرب خطاهای تصمیم‌گیری بر اقتصاد و بازار ارائه می‌کند، با عنوان تلنگر شناخته می‌شود. تلنگرها طیف متنوعی دارند و در حوزه‌های مختلف سیاست‌گذاری در سراسر دنیا به‌کار گرفته شده‌اند. با توجه به رشد استفاده افراد از سامانه‌های آنلاین (وب‌سایت و اپلیکیشن)، یافته‌های اقتصاد رفتاری به‌شکل تلنگر دیجیتالی (digital nudge) استفاده می‌شود. این دسته از تلنگرها شکل‌های مختلفی از جمله popu‌های هوشمند و در زمان مناسب، تغییر در تجربه‌کاربری، بازی‌وارسازی (gamification)، تغییر چارچوب ارائه اطلاعات (به‌خصوص هنگامی که فرد در زیان است) و... به خود می‌گیرند.

باتوجه به این موضوع که بیشتر سرمایه‌گذاران حقیقی از سامانه‌های آنلاین برای سرمایه‌گذاری خود استفاده می‌کنند، بر این باور هستم که می‌توان تلنگرهای اثربخشی را برای پیاده‌سازی در این سامانه‌ها طراحی کرد. به‌عنوان مثال، در پژوهش نیوول و لاو (۲۰۱۵)، تغییر در فرم و چارچوب ارائه‌ اطلاعات هنگام مواجهه فرد با زیان به‌شکل نوتیفیکیشن، باعث ایجاد کاهش ۳۰ درصدی در نسبت کسانی شد که اقدام به فروش سهام خود کردند. به‌عنوان مثالی دیگر، سیمراث (۲۰۱۹) نشان می‌دهد که ساده‌سازی اطلاعات مهم می‌تواند باعث بهبود معنادار تصمیم‌گیری افراد در حوزه خرید و فروش سهام شود.

بنابراین، به‌نظر می‌رسد که با کاربست یافته‌های اقتصاد رفتاری در سامانه‌های آنلاین معامله می‌توان انتظار تغییر رفتار معنادار در افراد را داشت. در این راستا، توجه به یک نکته اهمیت زیادی دارد. اندازه‌گیری میزان اثربخشی هرکدام از تلنگرهای طراحی‌شده در قالب آزمایش‌های کنترل‌شده تصادفی (RCT)، راهنمای بسیار خوبی برای طراحی سیاست‌های اثربخش در این حوزه است. بنابراین طراحی، پیاده‌سازی و ارزیابی اثربخشی سه مرحله مهم و لاینفک از فرآیند سیاست‌گذاری مبتنی بر شواهد است که باید مورد توجه سیاست‌گذاران باشد. ‌

درد پرداخت

زهرا موسوی دانشجوی دکترای روان‌شناسی و پژوهشگر اقتصاد رفتاری حتما از این خبرهای تکراری فراگیر همه رسانه‌ها و بورس‌بازان، از تازه‌واردان گرفته تا کارشناسان و فعالان بازار، خسته شده‌اید. حتما به این فکر می‌کنید که این هیجان از کجا نشات گرفته؟ حتی با وجود آنکه باور دارید انسان‌ها همیشه تصمیمات عقلانی نمی‌گیرند، اما این میزان از بروز هیجانات از نظر شما عجیب به نظر می‌رسد. من تصمیم دارم در این مقاله به لحظه‌هایی اشاره کنم که به لطف رسانه‌ها، قوانین و مقررات حاکم بر بورس و در کنار آن بازی‌های روانی سفته‌بازان و نوسان‌گیران، تازه‌واردان به سمت تصمیم غیرعقلانی سوق داده شده‌اند.

درد پرداخت

احتمالا یکی از بهترین این موارد، داستان محدودیت نوسان قیمت‌ است. دامنه نوسان قیمت، سال‌هاست که به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین روش‌ها برای کاهش تلاطمات قیمت سهام در بورس استفاده می‌شود. کاری به مباحث فنی و مزایا و معایب این قانون نداریم. می‌خواهیم لحظه‌هایی را مرور کنیم که این محدودیت ترس سرمایه‌گذار تازه‌وارد به دنیای بورس را تشدید کرده است. برگردیم به یک هفته گذشته؛ شاخص بورس که در مدتی کوتاه به بیش از یک میلیون واحد رسیده بود، با سرعتی زیاد اصلاحات جدی را تجربه کرد.

در این صف‌های طولانی فروش، لحظاتی بود که سهم ۱۴۰۰ تومانی را ۴۰۰ تومان می‌خریدند، البته نمی‌توانستند بخرند؛ چون محدودیت نوسان اجازه چنین خرید و فروشی را نمی‌دهد، اما معامله‌گران قیمت خرید را ۴۰۰ تومان ثبت می‌کردند تا به سرمایه‌گذاران القا کنند که به زودی این سهم ارزش خود را از دست خواهد داد. خودتان را در این لحظه تجسم کنید. تمام دار و ندار شما در سهمی قفل شده است که ندای سقوط آن به گوش می‌رسد. پس در این حالت هیجان و ترس زیان به نحوی ما را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد که لقای سود را به زیان بیشتر می‌بخشیم. می‌خواهیم در اولین فرصت و با بیشترین تعداد، سهام را به حراج بگذاریم (همانند تصویر).

این موضوع سال‌هاست که در ادبیات اقتصاد رفتاری (تحلیل روان‌شناختی تصمیمات اقتصادی) بحث می‌شود و دقیقا به همین دلیل ریچارد تیلر در سال ۲۰۱۷ برنده جایزه نوبل اقتصاد شد. متخصصان اقتصاد رفتاری به خوبی نشان داده‌اند که «ادراک زیان» چگونه بر تصمیمات ما تاثیر می‌گذارد.

متخصصان رفتاری به این نتیجه رسیده‌اند که هرگاه مغز ما با موقعیتی رو‌به‌رو ‌شود که به‌صورت بالقوه، ضرر و زیانی را در پی داشته باشد، سیستم ناهوشیار و خودکاری را به‌کار می‌گیرد که متفاوت از سیستم هوشیار و ارادی ماست. از آنجا که در گذشته، نیاکان ما بیشتر در موقعیت‌های اضطراری قرار می‌گرفتند که لازم بود از تهدید اجتناب کنند تا موقعیت‌هایی که سود خود را به حداکثر برسانند، بنابراین در طول تکامل، واکنش به ضرر برای ما ارزش بیشتری پیدا کرده است. به عبارت دیگر، در طول زمان، چشم‌انداز زیان به یک محرک قوی‌تر برای تحت‌تاثیر قرار دادن رفتار ما، نسبت به وعده سود تبدیل شده است. در صورت امکان، ما سعی می‌کنیم از هر نوع زیانی اجتناب کنیم و هنگامی که به مقایسه سود و زیان می‌پردازیم، با آنها به یک صورت برخورد نمی‌کنیم. در واقع ما به نوعی دارای یک «زیان‌گریزی ذاتی» هستیم. حتی هنگامی که فرصتی برای قبول یا رد یک ریسک به ما پیشنهاد می‌شود، بسیاری از ما حاضر به شرط‌بندی نیستیم؛ مگر آنکه نتیجه نهایی دو برابر بیشتر از زیان بالقوه باشد.

دن اریلی در کتاب نابخردی‌های پیش‌بینی‌پذیر از گریز، از زیان صحبت می‌کند و توضیح می‌دهد که هنگام روبه‌رو شدن با هزینه هر مبادله‌ای، شما تمایل دارید نسبت به آن چیزی که به‌دست می‌آورید، بر چیزی تمرکز کنید که در یک معامله از دست می‌دهید. «درد پرداخت » زمانی ایجاد می‌شود که شما باید چیزی از خود را بدهید.

در آن لحظه، مقدار دقیقی که شما پرداخت می‌کنید، اهمیت ندارد. شما این درد را احساس می‌کنید، بدون توجه به اینکه چقدر باید بپردازید و این مساله بر تصمیم و رفتار شما تاثیر می‌گذارد.  پس، با این توضیح، در این بازی روانی که امکان بروز آن به دلیل محدودیت نوسان قیمت رخ داده است، به‌صورت طبیعی می‌توان انتظار صف‌های طولانی را داشت و در این شرایط گویا تنها خبرهای سیاسی (مثل حمایت دولت از بورس) یا اعمال نظر ناظر بازار می‌تواند شرایط را به سمت مثبت شدن بازار برگرداند.

حالا اگر بخواهیم یک پیشنهاد سرانگشتی برای تازه‌واردان داشته باشیم چیست؟ بهترین انتخاب آن است که تجربه بهتری را در آینده برای شما محقق سازد، نه آنکه احساس زیان گذشته را برای شما خنثی و منتفی سازد. پس در چنین مواقعی با بازار همگام نشوید و اگر به‌دنبال افزایش سرمایه خود هستید، با بازاری که در آن حرکت‌های توده‌وار به سرعت شکل می‌گیرد، همراه نشوید و اگر نمی‌توانید، سود کمتر را بپذیرید و به صندوق‌های سرمایه‌گذاری با درآمد ثابت مراجعه کنید. چون در غیر این صورت تنها آنچه برای شما باقی می‌ماند ضرری است که در زمان شروع پیش‌بینی نمی‌کردید.

Untitled-1

آخرین سنگر سودآوری

حمیدرضا پورسلیمی پژوهشگر اقتصادی شاید این صحبت را شنیده باشید که افراد نگران وضعیت فعلی بازار سرمایه «مصیبت‌خوان» قلمداد شده‌اند و این روزهای بورس «ایام شادی» مردم است. احتمالا این نقل قول را نیز در دنیای سیاست شنیده‌اید که «وقتی نمی‌توان برای مردم کاری کرد، باید آنها را سرگرم کرد.» البته سرگرمی این روزهای مردم در بورس همه ماجرا نیست و دولت دلایل دیگری را هم در کنار این سرگرمی برای دخالت در (یا به تعبیر خود حمایت از) بازار دارد و مهم‌ترین آن، عرضه بخشی از دارایی‌های خود بوده که لازمه آن، رونق بازار برای تحمل چند هزار میلیارد تومان حجم عرضه‌ها در چند هفته پیش‌رو است. با این حال موضوع این نگارش «ذکر مصیت‌خوانی» از شکل عرضه دارایی‌های آن نیست، بلکه نقد افرادی است که در مورد دخالت دولت در بازار سرمایه سکوت می‌کنند و همراه با آن، هرگونه نگرانی از رشد حبابی بازار را قویا رد می‌کنند.

آخرین سنگر سودآوری

مدافعان رشد فعلی بازار دو دسته هستند. دسته اول سوداگرانی‌اند که بعضا دانش مالی و اقتصادی کافی برای تحلیل این وضعیت را ندارند، ولی به لطف رشد لجام‌گسیخته بازار و شاید تجربه سفته‌بازی‌های خود، به اشکال مختلف از این شرایط منفعت زیادی کسب کرده‌اند. سوداگری این دسته بسیاری از افراد عادی جامعه را نیز همراه خود کرده و باعث شده بدون داشتن تخصصی، به‌طور مستقیم وارد معامله در بازار شوند. با توجه به رشدهای عجیب بازار در یک سال اخیر، متوسط بازدهی افراد بی‌تجربه یا کم‌تجربه، بعضا از افراد حرفه‌ای بازار هم بیشتر بوده و همین موجب شده تا آنها تصور کنند استعداد نهفته‌ای در خود کشف کرده‌اند. در نتیجه بورس‌بازی برای این دسته به تدریج جایگزین تخصص و حرفه قبلی آنها شده است و تا جایی پیش رفته‌اند که با همین تجربه یکساله، در پی آموزش و راه‌اندازی گروه مجازی درحوزه بورس و... نیز هستند.

دسته بعدی که مورد نقد اصلی این نگارش هستند (که عمدتا دوستان همدل با رویکرد اقتصاد بازار و منتقد دخالت دولت در اقتصاد را شامل می‌شود)، چندین دلیل برای دفاع از وضعیت فعلی بازار دارند. عده‌ای از این دوستان، برآوردی از ارزش ذاتی شرکت‌های بورسی ارائه می‌دهند که براساس آن، تنها ۳۰ تا ۴۰ درصد بازار، در وضعیت حبابی است و ارزش بازاری سایر شرکت‌ها نیز یا با ارزش ذاتی آنها تطابق دارد یا حتی از آن پایین‌تر است. در مورد این برآورد، بدون در اختیار داشتن جزئیات تحلیل نمی‌توان اظهارنظری کرد. با این حال مساله‌ای که وجود دارد، این است که این تحلیل از بازار را در چند ماه پیش نیز، از این دوستان دیده‌ایم. در واقع وقتی شاخص در سال گذشته درحال عبور از ۳۰۰ هزار واحد بود، این تحلیل از ارزش ذاتی و بازاری بنگاه‌ها با همین نسبت‌ها دیده می‌شد و حال که در عرض چند ماه، بازار بیش از سه برابر رشد کرده، گویی هنوز بخش اعظم بازار به همان شکل، ارزنده‌تر از قیمت تابلوی خود است.

برخی دیگر،  دلیل رشد بازار را تورم و رشد نقدینگی می‌دانند. این درحالی است که ارزش بازار سرمایه ایران، چندی پیش از مجموع نقدینگی نیز فراتر رفته و در صورتی که رشد آن با همین سرعت ادامه یابد، خیلی زود از دو برابر آن هم بیشتر خواهد شد. علاوه بر آن برخی محاسبات نیز نشان می‌دهد که در ماه‌های آتی، نقدینگی جدید احتمالی نیز کفاف عرضه‌های جدید دولت و عرضه سهام عدالت را نداده و ممکن است بازار اصطلاحا دچار خفگی شود. با این توضیح به‌نظر می‌رسد دیگر این بازار سهام نیست که از تورم و نقدینگی سیگنال رشد می‌گیرد و عجیب نیست که خود، سیگنال رشد تورم و نقدینگی را به اقتصاد می‌دهد.

عده‌ای دیگر از این استادان هم معتقدند که ریسک جزو لاینفک فعالیت در بازار سرمایه است و از این رو، نگرانی از حبابی بودن و ریزش بازار معنایی ندارد و افرادی که نگران این موضوع هستند، بهتر است سرمایه خود را به بازارهای بدون ریسک منتقل کنند. اما گویا توجه ندارند که اخیرا بسیاری از سرمایه‌گذاران خرد و خصوصا افراد عادی که به لطف رشدهای هیجانی بازار، به تازگی وارد آن شده‌اند، دارایی‌های خود را از بانک‌ها و سایر سرمایه‌گذاری‌های کم‌ریسک‌تر خارج کرده و به سمت بورس روانه شده‌اند. به همین دلیل باید پرسید که آیا صرفا بازدهی بازار سرمایه بوده که منجر به این اتفاق شده یا علت‌های دیگری هم وجود دارد. از قضا، نقش دولت دقیقا از همین منظر قابل ردیابی است. دخالت دولت در ماه‌های گذشته و در بزنگاه‌هایی مانند تشدید تحریم‌ها یا ماجرای FATF و حتی افزایش تنش‌های سیاسی با آمریکا و در آخرین مورد آن یعنی بحران کرونا، به نوعی بوده که ریسک بازار در اکثر موارد و تا حد قابل‌توجهی دمپ شده است. بنابراین به تدریج این احساس شکل گرفته که تا زمانی که کار دولت با بازار سرمایه تمام نشده است، هیچ حادثه بد و اصطلاحا ریسک سیستماتیکی نمی‌تواند تاثیر منفی بیش از چند روزه بر بازار داشته باشد.

اگر یک کارکرد مهم بازار سرمایه این است که عملکرد کوتاه‌مدت و بلندمدت بنگاه‌ها و صنایع را بازتاب دهد، رویه فعلی عملا این موضوع را منتفی کرده است. این شکل از نوسانات شدید قیمت بنگاه‌ها، فرصت اصلاح ساختار حاکمیتی آنها را می‌گیرد. قیمت‌ها منعکس‌کننده هیچ فرصت یا تهدید مشخصی برای سرمایه‌گذاری بیرونی نیست. به‌علاوه، دخالت دولت در بازار که روند اصلاح عادی بازار را به تعویق انداخته، موجب می‌شود ریزش احتمالی آن در آینده، شدیدتر از حالت معمول آن باشد؛ در این صورت و زمانی که این سرگرمی عمومی تعطیل شود، زیان افراد از سقوط بازار به انبوه مشکلات معیشتی پیشین آنها خواهد افزود که می‌تواند تهدیدی بزرگ‌ برای اقتصاد باشد. این سیگنال‌دهی غلط به سرمایه‌گذاران خرد و کلان، نتیجه مستقیم دخالت دولت در بازار از طریق کاهش موقتی ریسک‌های منفی بازار بوده که مکانیزم قیمتی آن را مختل کرده است. بسیاری، رفتار هیجانی معامله‌گران خرد را عامل نوسانات شدید این روزهای بازار سرمایه می‌دانند. ولی صادقانه که بنگریم، می‌بینیم در پشت این هیجان آنها، تقلا برای حفظ ارزش سرمایه‌های خرد آنهاست. بسیاری از افراد جامعه از رشدهای چند برابری طلا و دلار و مسکن در سال‌های اخیر احساس شکست می‌کنند و بازار سرمایه را آخرین جایی می‌دانند که می‌توانند قدری از این باخت خود را جبران کنند. قاعدتا باید سرمایه‌گذاری بسیاری از آنها از طریق صندوق‌های سرمایه‌گذاری صورت می‌گرفت که به دلیل ظرفیت پایین، تلاشی برای جذب نقدینگی عمومی از طرف خود این صندوق‌ها در یک سال اخیر صورت نگرفته است. دولت لوازم سرگرمی آنها را فراهم کرده است و باید پرسید چرا نباید با هیجان، وارد این بازی شوند.